Part 39

587 117 179
                                        

قشنگای من 🩵
مثل همیشه اول ووت بدید و بعد شروع کنید به خوندن این پارت
کامنت هم فراموش نشه قشنگای من😍❤️
لذت ببرید از این پارت✨✨💖











ضربه ی مهلکی که به باسنش وارد شد خواب را از چشمانش پراند ولی وقتی حواسش سر جا آمد فهمید این باسنش بوده که به زمین خورده.
سرش سنگین بود انگار در طول خواب وزنه ای داخلش گذاشته بودند و در اولین تلاشش برای بلند شدن به دیوار برخورد کرد
و صدای آخش جکسون را با یک لیوان آب و تی در دستش بالا کشاند.

ـ حقته. کاش همون دیشب خورده بودی تو دیوار و فکت خورد شده بود حرف نمیزدی.

سونگ یون روی میز دنبال آب گشت و جکسون لیوانی که در چشم سونگ یون بیشتر از یکی بود، دستش داد و وقتی گلویش از خشکی درامد پرسید:

- مگه چیکار کردم؟

جکسون مشغول تی کشیدن شد:

-  هیچی فقط یه زندگیو از هم پاشوندی.

تصاویری از شب قبل در ذهن سونگ یون مانند چراغی در حال
سوختن سوسو زد:

- جیمین اومده بود؟

- یادت اومد؟

ـ هنوز نه. فقط جیمین رو یادمه.

جکسون تی را کنار انداخت:

- بیشتر فکر کن.

لحن جکسون کاملا جدی و تا حدودی خشن بود:

-  از اون جایی که عصبانی هستی حتما یه گندی زدم..

بالاخره از زمین بلند شد:

- نکنه بوسیدمش؟

شیطنت بار گفت و پله‌ها را آرام پایین رفت.

ـ بهش راجب شرط گفتی!

پایش میان زمین و هوا متوقف شد و انگار چراغ ها به وضوح در سرش روشن شدند.

«اون شرطو برد.. پارک جیمین‌...»

«خفه شو جو سونگ یون.»

«جونگکوک گفت تو عاشق من نمیشی... حق با اون بود... تو عاشق آشغالی مثل من نمیشی...»

«تو دوسش داری... تو چشمات میبینم... همون روزم دیدم... وقتی پرسیدم جونگکوک برای تو کیه... اون برده!»

پایش روی پله‌ی بعدی فرود آمد:

- لعنتی...

جکسون به او تنه زد و پایین رفت:

- گند زدی به زندگیش جو سونگ یون.

- نمیخواستم...

جکسون فریاد زد:

-  ولی زدی.

بعد پیشبندش را باز کرد:

- همش به خاطر اینه که همیشه مستی. عقلت دست الکله.

Mint Choco (Kookmin) Donde viven las historias. Descúbrelo ahora