Part 9

537 97 33
                                        

مادمازل دستش را روی شانه جونگکوک گذاشت و سرش را بالا برد تا به صورت جونگکوک برسد و لب هایش را بوسید. ظاهرا جئون جونگکوک ان روز پر از سورپرایز بود.
جیمین نگاهش را روی ان دو نگه داشت و پرسید:

- ببینم تو سئول اینجوری با هم احوال‌پرسی میکنن؟

ـ واقعا خنگی یا داری شوخی میکنی؟ اونا خیلی وقته با همن... خب فکر کنم از وقتی از فرانسه برگشتن.

ـ با هم فرانسه بودن؟

همینطور که آن ها به ارامی چیزهایی بهم می گفتند و در ان میان جونگکوک یک تار موی مادمازل را از صورتش کنار زد جکسون گفت:

-اره.

مادمازل  اونجا یه چیزی در رابطه به با غذا و رستوران و مدیریت خونده. اقای جئون هم عکاسی. همونجا با هم اشنا میشن چند سالی
هست. این اولین و اخرین باریه که اینو به زبون میارم ولی واقعا زوج جذابین. یه بیزنس وومن موفق و خوشتیپ ترین عکاس کره و صاحب مجله وانیا. هوووف.... تو دنیا به اون بیشتر از همه حسودیم میشه. راستی بگو ببینم تو جئون جونگکوک رواز کجا می شناسی؟

البته جیمین فرصت پاسخ دادن پیدا نکرد زمانی که جونگکوک و مادمازل سمتشان امدند و روی صندلی های بار نشستند و جونگکوک که از چهره جیمین می خواند تا چه اندازه گیج شده لبخندی روی لبش نشست:

-من یه مارگاریتا میخوام.

مادمازل اضافه کرد:

- منم همینطور. بشقاب میوه هم بیار.

جیمین و جکسون سمت دیگر بار رفتند و همانطور که جکسون نوشیدنی ها را و جیمین جام‌ها و بشقاب میوه را اماده می کرد جونگکوک گفت:

- با اون خشونتی که داری قاچشون میکنی فقط پوره میوه میمونه.

جیمین نگاهی زیر چشمی به او انداخت و مادمازل گفت:

-از چی عصبانی هستی پارک جیمین‌؟

جیمین دست پاچه شد و نزدیک بود دستش را ببرد:

- من.. عصبانی نیستم.

جکسون  جامها را پر کرد و مقابلشان گذاشت.

جونگکوک قلپی نوشید و گفت:

-ولی اون یه قیافه عصبانیه. منکه بهت گفته بودم گاهی اینجا غذا می خورم!

جیمین بشقاب میوه‌ها را روی میز کنار جام‌ها گذاشت:

-نوش جان.

منو را برداشت و سر میز مهمانان جدید رفت و جونگکوک با نگاهش او را دنبال کرد.

مادمازل به جکسون اشاره کرد برود و گفت:

-بهش نگفته بودی؟

جونگکوک یک توت فرنگی در دهانش گذاشت:

-ما اونقدر نزدیک نیستیم.

Mint Choco (Kookmin) Donde viven las historias. Descúbrelo ahora