Part 33

432 99 146
                                        

پارت بعدی که قولشو داده بودم😊😊
ووت و کامنت فراوان فراموش‌ نشهههه😉😘😘




















سونگ یون دستش را بالا برد و تکان داد:
- خیلی وقته ندیدمت پارک جیمین!
جیمین نگاهی به جکسون انداخت و او که تازه با برق تهدید آمیز چشمان جیمین به خودش امده بود، سونگ یون را که داشت داخل می
آمد عقب زد:
- اینجوری که فکر میکنی نیست. فقط منو رسوند و اینارو چون یادم رفت بیارم واسم آورد.
به کیسه‌ی کمپوت‌های در دستش اشاره کرد و سونگ یون را با خودش سمت خروجی کشید: - برو دیگه مرسی رسوندیم.
سونگ یون دستش را به چهارچوب در گرفت و خودش را داخل کشید:
- حالا که تا اینجا اومدم یه قهوه بهم نمیدی؟ جیمین با وجود درد، با قدم های بلند خودش را به در رساند:
- زود از اینجا برو قبل از اینکه جونگکوک برگرده.
سونگ یون لبخندی موزیانه زد:
- چقدر ازش حساب می بری! واقعا انقدر میترسی از دستت عصبانی شه؟
جیمین سر تکان داد:
- اره همینقدر میترسم. نمیخوام ناراحتش کنم پس زودتر برو.
سونگ یون دست جکسون را کنار زد:
-  حالا که اینجام شاید بهتره منتظر بمونم جونگکوکم ببینم.
ضربان قلب جیمین بالارفت:
- تو واقعا چی میخوای؟
- میخوام ببینمت.
جیمین عصبانی پرسید:
- چرا؟ چرا باید بخوای منو ببینی؟ ما که اصلا همدیگه رو نمیشناسیم چند بارم بیشتر ندیدمت. اصلا دلیلی نداره همدیگه رو بخوایم ببینیم.
سونگ یون با همان خونسردی لبخند زد:
- ولی من ازت خوشم میاد.
جیمین که متوجه منظور او نمیشد، رو به جکسون کرد:
- این چی میگه؟
جکسون آستین تیشرت سونگ یون را کشید: - چی میگی جو سونگ یون؟ شر درست
نکن.
- تو که دیگه میدونی جکسون. راستش من... جکسون جلوی دهان سونگ یون را گرفت و رو به جیمین گفت:
- اگه نمیخوای این همینجوری وایسه چرت و پرت بگه فقط بگو بعدا بیرون میبینیش تا بره. جیمین نفسی عمیق گرفت که پهلویش دوباره تیر کشید:
- لعنت بهت... باشه... میبینمت. فقط قبل از اینکه جونگکوک بیاد برو خواهش میکنم برو. سونگ یون دو انگشت شست و کوچکش را شبیه تلفن بالا آورد:
- یادت نره. زنگ بزن وگرنه بازم میاما...
جیمین سری تکان داد و در را بست. بعد نگاه برزخی اش را به جکسون انداخت:
- اینا همش تقصیر توئه.
جکسون کمپوت ها را روی میز گذاشت:
- بیرون هوا گرمه. اگه میخواستم خودم بیام
کلی باید تو اتوبوس میموندم. فقط قرار بود برسونتم قسم میخورم نمیخواستم بیارمش
تو.
جیمین پیراهن جکسون را گرفت و کشید:
- خودتم بیا برو.
جکسون دلخور گفت:
- ولی من اومدم عیادتت!
- مرسی که اومدی ولی اینجا خونه من نیست که دعوتت کنم تو.
جکسون که حالا زورش حسابی به جیمین میچربید، سر جایش بی حرکت ماند:
- بالاخره توام داری اینجا زندگی میکنی! بعدم ببینم خود جونگکوک کجاست که تورو با این وضع ول کرده رفته؟
جیمین اخمی کرد:
- اون که پرستار من نیست! تازه امروز نرفت سر کار تا پیش من بمونه ولی بم رو برد کلینیک و زود برمیگرده.
جکسون دوباره راهش را سمت آشپزخانه کج کرد و همینطور که کشوها را برای پیدا کردن یک در باز کن زیر و رو میکرد گفت:
- تازه رفته میدونم حالا برنمیگرده. بذار یه کمپوت بهت بدم جون بگیری.
جیمین کشو را محکم بست:
- وایسا ببینم از کجا میدونی؟
- میدونم از منم خوشش نمیاد. منتظر شدم تا بره.
جیمین در باز کن را از داخل کشویی برداشت:
- خودم کمپوت میخورم. مرسی. حالمم
خوبه. میتونی بری.
بعد خواست او را دنبال خودش بکشد که درد دوباره مانعش شد.
- اره میبینم چقدر خوبی. راستی خیلی بو میدی. چسبارو عوض نکردی؟
جیمین به چسب های روی میز نگاهی انداخت:
- بیا کمکم کن عوضش کنم و بعد برو.
جکسون نیخشندی زد:
- دیدی کمک لازم داری!
بعد همانطور که به جیمین کمک میکرد تیشرتش را دربیاورد گفت:
- میتونم هر روز بیاما... فقط ساعتی 30 دلار میگیرم.
جیمین آهی کشید:
- به جز پول به هیچی فکر نمیکنی نه؟
جکسون چسب پهلو و کمر جیمین را جدا کرد:
- دوره زمونه‌ی بدی شده، فقط باید به فکر پول باشی. ولی خب چه بهتر که در عوضش بیام اینجا مراقب تو باشم.
- مراقبت نمیخوام.
چسب های جدید را باز کرد:
- خیلی کبود شده. فقط دلم میخواد بدونم دیشب چی شد یه دفه!
چسب ها را که روی بدنش زد، جیمین بدون پوشیدن پیراهنش تکیه داد:
- فیلم گرفتی دیگه؟
- اره اینجا تو گوشیته.
- گوشیم دست تو بود؟
- دیشب همه چیز یهویی شد یادم رفت بهت بدم. دیدی باید میومدم؟
جیمین گوشی را گرفت:
- مرسی.
جکسون دو قوطی کمپوت آورد و یکی را دست جکسون داد و مشغول خوردن دیگری
شد:
- ولی خیلی داری در مورد سونگ یون حساسیت به خرج میدی اینجوری بیشتر
تحریکش میکنی بیاد سمتت.
- ببینم اصلا این از من چی میخواد؟

Mint Choco (Kookmin) Tempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang