Part37

451 103 168
                                        

خب خب خب
وقتشه بریم سراغ این پارت هیجانی
حتما حتما ووت بدید و کلی کامنت قشنگ برام بزارید
فحش آزاده😂😂










وقتی چنگ رسید، جیمین غرق در عرق هنوز به اطراف می دوید.
زنگ خانه ها را میزد و در مورد بم سوال می پرسید ولی پاسخ همگی در پایان او را مستاصل‌تر کرد.

- پارک جیمین؟ چی شده؟

جیمین نفس نفس زنان گفت:

- نمیدونم... وقتی اومدم... در خونه باز بود و بم نبود...

بعد چشم‌های اشک آلودش را پاک کرد:

- همه جارو گشتم... نمیتونستم به جونگکوک بگم...

ـ یعنی چی در خونه باز بود؟

ـ نمیدونم. مطمئنم درو بستیم. جونگکوک خودش چند بار چک کرد قبل از رفتن...

ـ اگه از صبح درو باز گذاشته بودین یکی از همسایه ها خبر میداد. اینجا محله امنیه. حتما یکی وارد خونه شده... شاید دزد... چیزی کم نشده؟

جیمین دست به پهلوی دردناکش کشید:

-  نمیدونم...

چنگ نگاهی به در انداخت:

- قفل کاملا سالمه. اونی که وارد خونه شده قطعا رمز درو میدونسته.

دهان جیمین کاملا خشک بود و وقتی حرف میزد گلویش می
سوخت.

- کی؟ کی رمز درو میدونسته؟ جونگکوک کسیو راه نمیده... حتی هیچکس نمی...

جرقه‌ای که در ذهنش زده شد حرفش را قطع کرد و این چنگ را نگران تر می کرد.
چند روز قبل را به یاد آورد.
زمانی که سونگ یون ناگهانی برای عیادتش آمد جکسون به جیمین گفته بود منتظر خروج جونگکوک مانده بودند.
اما این نمی توانست دلیل کافی برای متهم کردن سونگ یون باشد.

ـ چی شد؟

جیمین نفسی عمیق کشید:

- یه چیزی هست که من به جونگکوک نگفتم...

حتی از فکر کردن بهش می ترسید ولی بهتر بود با چنگ در میون بگذارد.

- وقتی جونگکوک بم رو برد واکسن بزنه سونگ یون اومد اینجا. با جکسون بود. چون آسیب دیده بودم اومده بود ببینتم ولی فقط چند دقیقه اومد تو. من زود بیرونش کردم. نتونستم به جونگکوک بگم. ترسیدم دچار سوتفاهم شه. ولی... هیچ اتفاقی نیفتاد.

چنگ موبایل لرزانش را بیرون کشید:

- جونگکوکه.

قلب جیمین یک ضربان را رد کرد و چنگ تماس جونگکوک را.

- پس چرا فکرت رفت سمت اون؟

ـ چون اون تنها کسیه که با جونگکوک مشکل داره... و تنها غریبه‌ای که اومده تو خونه.

Mint Choco (Kookmin) Où les histoires vivent. Découvrez maintenant