کاپل : تهکوک ، یونمین ، نامجین و یک عدد هوسوک سینگل که خودم حالا بعدا یکی رو براش جور میکنم 😐😂
ژانر : کمدی ، ددی کینگ ، اسمات و آمپرگ =)
یه توضیح همین اول کاری بدم ، اینکه تو این فیک تهیونگ تاپه و جونگ کوک باتم و ورس نداریم
جونگ کوک به لباسای دخ...
بعد ازین که حموم رفت و کمی درد کمرش بهتر شد به کمک تهیونگ صبحانه ای درست کردن و در عرض تقریبا پنج دقیقه خوردن
جونگکوک به ساعت نگاه کرد " عام من میرم اماده میشم! " این رو گفت و سمت اتاقا دویید
تهیونگ خنده ای حالت عجله ایه جونگکوک کرد و خیلی ریلکس رفت تا اماده بشه
بعد از چند ثانیه جونگکوک از اتاق بیرون اومد
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
( چه ژذاب )
تهیونگ هم دو ، سه دقیقه بعد اومد بیرون
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
( چه ژذاب تر)
سوار ماشین شدن و سمت کمپانی حرکت کردن
ماشین رو جلوی در کمپانی نگه داشت و هر دو از ماشین پیاده شدن
وارد شرکت شدن و جونگکوک از همون لحطه لی که پاش رو گذاشت توی کمپانی بدبخت هاش شروع شد
حرف هایی زیر لب میزدند ولی جونگکوک اون هارو میشنید تقریبا کل کمپانی میشنیدند حرف هایی مثل 'اون یه پسره و لباسای دخترونه میپوشه! ' ' اون میخواد مردارو تحریک کنه! ' 'اون یه ترنسه؟! چه کثیف! ' و حرف های دیگه ای شبیه این
جونگکوک اولین باری بود که این حرف هارو از مردم میشنید حتی پدر و مادرش که همیشه رفتار تندی باهاش داشتن با نوع لباس پوشیدن جونگکوک مشکلی نداشتن!
خودش رو خونسرد نشون (نشان ) داد و به ارومی راهش رو ادامه داد تهیونگ که توی این مدت اخن کرده بود با فکری که به ذهنش رسید به کل کارمندای اونجا نیشخندی زد
اون یک راست رفت اتاق نامجون و در رو بدون اینکه خبر بده باز کرد "نامجون! "
نامجون که قدمی با چرت زدن فاصله داشت توی جاش پرید " چتههه مرتیکه بز یه در بزنی بد نیستاااا عین گاو سرتو میندازی میای تو! "
تهیونگ لبخندی مظطربی زد "ببخشید هیونگ! "
نامجون یکی از ابرو هاش رو بالا انداخت " هر وقت چیزی میخوای میگی هیونگ! چی میخوای ته؟"
تهیونگ بالا رو نگاه کرد " اوم هیچی! فقط یه اخطار کوچولو به کارمندات بده که دیگه اینقدر درباره ی کوکی چرت و پرت نگن! "
نامجون هوفی کشید و کمی جا به جا شد " هی ته به خودت نگیر ازین جور حرفا توی شرکت زیاده بهشون توجه نکن بعدشم من نمیتونم برای یه نفر به کل شرکت اخطار بدم! "
تهیونگ اخم ترسناکی کرد و سمت نامجون هجوم برد و موهاش رو توی دستاش گرفت " میخوای به جین هیونگ بگم تو لباس صورتیش رو پاره کردیییی؟؟؟؟؟ "
نامجون با شنیدن جمله ی تهیونگ چشم هاش گرد شد " ب-ببین اگه میخوای خودم همشونو اخراج کنم! "
تهیونگ قیافه ی از خود متشکری گرفت " نه نمیخواد یه تذکر کافیه! "
نامجون با ترس سری تکون داد و تهیونگ هم رفت سر کارش