راوی : (دستش رو با حرص زیر بغلش زد...)
ز : مرتیکه ی زشت بدذات...
(این رو گفت و به دماغش چین داد...
حالتی شبیه چندش...
یعنی زشت نبود که وایساده و زل زل مرد رو به روش که در حال شنا تو استخر بود رو نگاه میکرد؟
معلومه که نبود...
اصلا چرا زشت؟
زشت کار اون بود که چون نمیتونست باهاش مبارزه کنه هی بیهوشش میکرد...
اخم غلیظش کاملا نشون میداد که چه حال بدی داشت و فکرش به هم ریخته بود...)
و : به چی زل زدی؟
خوشم میاد یه ذره هم خجالت نمیکشی...
(با شنیدن صدای پر از تمسخر مرد نگاه گیج و ماتش از روی آب استخر کنده شد و تو چشم اون قفل شد...
هرکسی بود میفهمید که اون اصلا حواسش به اون نبوده و با فکرای خودش درگیر بوده...
اما این مرد ذات خرابی داشت و با بهونه و بی بهونه حرصش رو در میآورد...
با قهر و لج روش رو برگردوند و دست به سینه به دیوار استخر تکیه داد...)
ز : همچین مالی هم نیستی...
خوبه که بهت یادآوری کنم من حالم از تو و امثال تو به هم میخوره...
حتی از خودم...
آدم خجالت نکشه بهتر از اینه که پست و نامرد باشه...
(ندید که با این حرفش چه آتیشی تو چشم مرد روشن شد و چطور فکش منقبض شد...
شنیدن این حرف ها از زبون پسر پرروی رو به روش براش سنگین بود...)
و : بهتره مراقب حرف زدنت باشی بچه...
تا اون زبون درازت یه وقت کار نده دستت...
(زین اصلا از صدای پر از خشم و دو رگه مرد نترسید...
با همون سردی خاص خودش تکیهش رو از دیوار گرفت و آروم جلو رفت...
کنار میز و صندلی باشکوهی وایساد که روش انواع میوه و دسر آماده ی پذیرایی از ویلیام بود و فاصلهش رو با مردی که با سر و صورت خیس و اخم آلود تا گردن تو آب بود به حداقل رسوند و ناخنکی به ظرف شیرینی زد...)
ز : ببین پسر جون...
گول هیکلهت رو نخور...
شما جوجه ورزشکارا که فقط میرید باشگاه تا پشت بازو و پرس سینه بزنین و هیکل قلمبه کنین هیچی نیستید...
اصلا به نفعتون نیست که گیر آدمی مثل من بیوفتید...
یهو میزنم داغونتون میکنم...
آخه ببخشید ها اختیار دست و پامو ندارم...
(ویلیام با همه عصبانیت و اعصاب خرد شدهش نتونست جلوی خودش رو بگیره و خنده ای عمیق و دندون نما کرد...
DU LIEST GERADE
Sunken (Ziam)
Fanfictionتا حالا به این فکر کردید که شما تو چه چیزی غرق شدید؟ تو عشق؟ تو تنهایی؟ تو پول؟ تو تاریکی؟ تو شهرت؟ شاید هر کدوم از شما تو یکی از این ها غرق شده باشید... اما من... تو اکثر این ها غرق شدم... وقتی تو تاریک ترین روز های زندگیم بودم... وقتی همه امیدم رو...
