Part 7

1.9K 255 44
                                        


(متن چک نشده عزیزان)

بیمارستان شین یانگ، ساعت ۳:۰۶ :

با قدم های سریع به سمت درب ورودی بیمارستان دوید و بدون توجه به یونگی که پشت سرش می اومد و سعی می کرد بهش برسه وارد شد و به پذیرش هجوم برد.

= ببخشید..جئون جونگ کوک بیمار اورژانسی سانحه ی آتش سوزی.

زن نگاهی به قیافه ی خسته ی بتا انداخت و زیر لب زمزمه کرد: امگا ها چقد خاطرخواه دار شدن اول یه آلفا دنبالش میگشت حالام بتا...خدا شانس بده.
جیمین انقدر نگران بود که اهمیتی به گفتش نداد و منتظر جواب زن موند.

× خب..ایشون در بخش بستری هستن، اتاق ۲۳۵ و اون خانم و یه آقا بالای سرش.

بتا تشکر زیر لبی ای از پرستار کرد و به سمت خانم لی پا تند کرد.

= خ..خانم لی....جونگ کوک کجاست؟

زن به سمت صدا برگشت و با جیمین مواجه شد،لبخند گرمی به چهره ی خستش زد و گفت: سلام خوش برگشتین..نگران نباش تو بخش بستری عه. آقای کیم هم بالا سرشه و با توجه حرف های دکترش حالش خوبه.
جیمین سرش رو تکون داد و به سمت بخش حرکت کرد؛ تا وقتی خودش نمی دید نمیتونست باور کنه که حال دونسنگ کوچولو و حساسش خوبه.

یکم که بین راه‌روها گشت تا به اتاق ۲۳۵ رسید و بعد از باز کردن در اتاق با هیکل خمیده ی تهیونگ مواجه شد و به سمتش رفت، روی تخت جونگ کوک خوابیده بود و چندین سرم به دستش وصل بود که باعث تکه تکه شدن قلب بتا می شد.
آب دهانش رو قورت داد و نگاهی به تهیونگ انداخت.

= س..سلام.

آلفا با شنیدن صدای بهترین دوستش نگاهش رو از امگای رو تخت گرفت و از روی صندلی بلند شد و نگاه خیرش رو به بتا داد.

+ کجا بودی؟

جیمین نامحسوس آب دهانش رو قورت داد.

= ف..فرانسه.

+ چرا؟

= یونگی کار داشت..

+ یونگی کار داشت. تو چرا رفته بودی؟

= ..رفته بودم که تنها...نباشه..

تهیونگ پوزخند محوی زد و نگاهش رو به گوشه ی دیگه داد و گفت: تنها بودن جونگ کوک مهم تر نبود احیانا؟

نگاه شرمندش رو به آلفا داد و زیر لب زمزمه کرد: خودش گفت مشکلی نداره با تنهایی...

+ مشکلی نداره؟

یه ضرب از روی صندلی بلند شد و رو به روی جیمین ایستاد.

+ چند سال جونگ کوک رو میشناسی آقای پارک؟

جیمین آب دهانش رو قورت داد چون می دونست وقتی اینطوری خطاب میشه یعنی تهیونگ واقعا جدی عه و از طرفی هیچ حال روحی خوبی هم نداره، بعد از خیس کردن نا محسوس لبش آروم گفت: نزدیک ۲ سال میشه.
آلفا سرش رو به معنای تایید تکون داد.

It's my babyStories to obsess over. Discover now