(متن چک نشده)
با سرعت خیابون ها رو تا خونه ی جونگ کوک می روند و بخاطر نگرانی سردرد گرفته بود و به تنها چیزی که فکر می کرد صدای گریه آلود و لحن ترسوی پسر بود،چی باعث شده بود امگا به این شدت بترسه که بهش زنگ بزنه و درخواست کمک بکنه؟
بعد از حدود ۲۰ دقیقه ای که با بیشترین سرعت ممکن تا خونه ی کوک رونده بود جلوی در رسید و بی حواس ماشین رو نگه داشت و بعد از پیاده شدن به طرف در دوید. هر چقدر که به در نزدیک تر می شد صدای فریاد مردی واضح تر به گوش می رسید.
× هییی هرزه زود باش بیا بیرون وگرنه درو میشکنم و اهمیتی نمیدم اگه تولت بمیره می فهمی؟؟
و فقط خونی بود که جلوی چشم های تهیونگ گرفته شد...اون مرد داشت با جونگ کوک اینجوری حرف میزد؟ هرزه رو به امگاش نسبت داده بود؟؟ با عصبانیت بی سابقه ای محکم در رو کوبید و باعث قطع شدن داد و هوار های مرد شد. پشت سر هم شروع کرد به در زدن و زنگ زدن تا بالاخره چهره ی برافروخته ی مرد پشت در نمایان شد و خب نیازی به توضیح می مونه؟
محکم ترین مشتی که می تونست رو تو صورت مرد زد و باعث زمین خوردنش شد و بعد با عصبانیت روش خم شد و مشت های بعدی رو توی صورتش فرود آورد.
+ به چه حقی پاتو گذاشتی اینجا مرتیکه؟؟هاااننن؟
و با یاد آوری حرف مرد ضربه های محکم ترین زد.
+ به چه جراتی با امگای منن اونجوری حرف زدی حرومزادههه؟؟!؟!!
جونگ کوک بغ کرده توی اتاق بعد از شنیدن داد و فریاد های تهیونگ با بدنی لرزون و اشک هایی که هنوز قطع نشده بودن از اتاق بیرون اومد و به صحنه ی نه چندان جالب رو به روش زل زد،آلفا به قصد کشت در حال زدن آقای هان بود به طوری که اگه جلوش رو نمی گرفت باید جنازه از خونش بیرون می آوردن پس به طرفشون رفت و سعی کرد حرف بزنه.
- ت..ته...تهیونگ.
و فقط شنیدن صدای لرزون امگا برای متوقف شدنش کافی بود،نگاه عصبیش رو بالا آورد و با پسر مظلوم و گریون مقابلش رو به رو شد.
- ب..ب....بسه...کشتیش..
و حرفش با ناله ی دردناکه مرد قطع شد.
آروم از مرد فاصله گرفت و به سمت امگا رفت و به صورتش خیره شد.
+ خ..خوبی؟
سرش رو به معنای تایید تکون داد. آلفا دستش رو جلو برد و به نرمی سر امگا رو لمس کرد و بعد از اطمینان خاطر دوباره به سمت مرد برگشت که حالا به زور ایستاده بود.
+ فکر کردی بی کس و کار عه که اینجوری رم کرده بودی عوضی؟ مگه روز اول خودم باهاش نبودم؟؟؟ مگه منو ندیدی باهاش مرتیکه؟! پس چطور به خودت جرات دادی پاتو بزاری تو خونه یه امگای باردار و اینجوری بترسونیش هاننن؟؟؟
YOU ARE READING
It's my baby
WerewolfGenre: Omegavers, Romance, Drama, Angest, Mperg, Smut Couple: Vkook Parts: Indeterminate - ف..قط از این میترسیدم....که یه روزی از اینکه احساساتمو بهت دادم پشیمونم کنی!...با تمام این سختی هایی که کشیدم تحمل کردم و صادقانه دوست داشتم.....ولی امروز..پش...
