ساعت ۳:۳۸ نیمه شب،عمارت کیم:
از لای در به برادر خواب آلودش که بعد از یک ماه به خونه برگشته بود زل زده بود و به نفس های آرومش گوش می داد و هرزگاهی صدای شیشه ی مشروب توی دستش باعث شنیده نشدن اون نفس ها میشد،به آرومی وارد اتاق شد و در رو بست و به سمتش رفت و بی صدا کنارش نشست.
+ مگه نگفتم می خوام تنها باشم؟
اشتباه فکر می کرد که مست شده هنوز هوشیار بود و صد البته که حواس جمع!
• ...بوی اون امگا رو میدی.
+ اون امگا اسم داره..و در ضمن دلیلی نمیبینم برای اینکه به تو جواب بدم چرا بوی امگام رو میدم!!
• هه...امگام؟! مثل اینکه یادت رفته به زودی قراره ازدواج کنی و تنها امگایی که میتونی روش میم مالکیت بزاری لاراس!
شیشه ی مشروب رو روی میز کوبید و نگاه عصبیش رو به خواهرش داد.
+ اومدی بری رو اعصاب من؟!
پوزخند محوی زد و نگاهش رو به تهیونگ داد.
• نه..برای چی باید برم رو اعصاب برادر نازنینم؟
+ پس لطف کن و گورت رو گم کن!
• تهیونگ من فقط می خوام مثل یه خواهر به برادر کوچکترم کمک کنم تا مشکلش رو حل کنه..
+ آره آره....خواهری که خودش بزرگترین مشکل زندگیت رو درست کرده!
• متوجه نمیشم منظورت رو...
+ نبایدم بشی! عادت داری به نفهمیدن و یا بهتره بگم فهمیدن چیزایی که می خوای!!
• چی رو باید بفهمم؟؟
+ بسه! واقعا بسه!!! یعنی تو همون خواهر دلسوزی نبودی که گند زدی به زندگی من و امگام؟! هاااا؟؟
• ته..خودت میدونی اون چیزی که اسمش رو گذاشته بودی زندگی،زندگی نبود!
+ هاا حتما زندگی با یکی از دوستای هرزه ی جنابعالی زندگی عه!
• راجب لارا درست صحبت کن!!
+ برو بیرون حوصلت رو ندارم.
و بعد سرش رو روی میز گذاشت.
• تو هیچوقت حوصله نداری! و ما هم دیگه خسته شدیم میدونی مامان چقدر نگران ازدواج تو و لاراس؟ و این مسخره بازی هات چقدر به احساسات اون دختر لطمه زده؟!
سرش رو به سمت دختر آلفا چرخوند و بهش زل زد و با تمسخر لب زد.
+ لطمه زده؟
• معلومه..قلب امگا ها خیلی ضعیف و شکنندس!! بهتره هرچه زودتر اوضاع رو بینتون اوکی کنی.
+ احساسات اون احمق شکنندس اما احساسات من و امگام نه؟ اون لعنتی با من حتی یک بار سر قرار هم نرفته!! بعد به چه دلیل فاکی ای به قلب نازک نارنجیش لطمه خورده ولی به قلب امگای باردار من که ۱ سال باهام زندگی کرده نه؟؟
ESTÁS LEYENDO
It's my baby
Hombres LoboGenre: Omegavers, Romance, Drama, Angest, Mperg, Smut Couple: Vkook Parts: Indeterminate - ف..قط از این میترسیدم....که یه روزی از اینکه احساساتمو بهت دادم پشیمونم کنی!...با تمام این سختی هایی که کشیدم تحمل کردم و صادقانه دوست داشتم.....ولی امروز..پش...
