عمارت
22:40
ماشین دم در عمارت ایستاد سوزان همچنان سکوت کرده بود تهیونگ از ماشین پیاده شد روبه جونگ کوک کرد و با لحن دستوری گفت :
_پیاده شو
همینطور که جونگ کوک از ماشین پیاده میشد تهیونگ
سمت پنجره کنار سوزان رفت ضربه ای به شیشه زد تا شیشه رو بده پایین، سوزان شیشه رو پایین داد تهیونگ کمی خم شد تا بتونه سوزان را ببینه، با قیافه های جدی به هم زل زده بودن تا تهیونگ با لحن سردی سکوت بینشون رو شکست :
_لازم نیست تا پیش پدرم بری ، با تماس بهش گذارش ماموریت رو بده ، اینم بگو که جونگ کوک زیر دست من کار میکنه .
بعد پایان حرفش بدون حرف دیگه ای از ماشین فاصله گرفت و ماشین حرکت کرد و از حیاط عمارت خارج شد .
سمت جونگ کوک چرخید که سر جاش واستاده و به در عمارت خیره شده بود ؛جلو رفت و از پشت دستشو روی شونه کوک گذاشت و کنارش واستاد که از حرکت ناگهانی پسر سر جاش میخکوب شد مسیر چشماشو تغییر داد الان حتی نمیدونست داره به کجا نگاه میکنه
_چرا سرجات واستادی ؟ برو تو
_سیگار داری ؟
_سیگار خوب نیست برو بخواب
_تو خودت سیگار میکشییی!!!
_خیلی حرف میزنی مجبورم نکن با اسلحه بفرستمت تو اتاقت
_ لعنت بهت
پسر کوچیک تر نگاه چپی به تهیونگ انداخت بعد گوشیش رو از جیبش در آورد و جلو تر از تهیونگ توی عمارت رفت همینطور که از پله ها بالا میرفت شماره جیهوپ رو میگرفت و بعد اینکه وارد اتاقش شد و درو بست، تماس گرفت ....
بوق اول....
بوق دوم.....
بوق سوم......
گوشیو بین شونه و سرش گرفت و شروع به باز کردن دکمهها های پیراهنش شد
بوق چهارم...
_کوک!
_معلوم هست کجایی؟
_ببخشید یه اتفاقی افتاد بعدا برات توضیح میدم
صدای فرد سومی از تلفن جیهوپ خیلی آروم میاد صدای اشناییه ولی قابل تشخیص نیست...
_خ.خوشگلی........
_صدای کیه ؟!
_ام.....چیز
_جیهوپ!!!
_باشه بابا....جیمینه.....
_جیمین پیش تو چیکار میکنه....!؟
_ماجرا داره بعدا برات توضیح میدم ...باید برم کوک ببخشید فردا بهت سر میزنم.....
بعد بلافاصله گوشی از سمت جیهوپ قطع شد .جونگ کوک گوشیش رو از بین شونه و سرش گرفت و روی تختش انداخت حوصله بحث کردن رو نداشت اونم بعد اون روز مزخرفش .
تمام دکمه های پیرهنش رو باز کرده بود پیرهن مشکیشو در آورد و روی صندلی کنار آینه انداخت
ČTEŠ
𝐂𝐇𝐄𝐂𝐊 𝐌𝐀𝐓𝐄
Mystery / ThrillerPART OF FANFICTION : _ بازی کردن رو تموم ڪن یـا مطمئـن باش اولـیـن کاری ڪه بـعـد بـاز شـدن دسـتـام میکنم، بـه فاک دادنت باشه. _ از ڪجا انـقـدر مطمئـنی ڪه دسـتات بـاز مـیشـه؟! و چی بـاعـث شد فڪر ڪنـی تـوی تـخـت قـدرت، بـیـرون تـخـت رو داری؟! ₪₪₪ _...
