_همینطور که میگی...زندگی و شغل منه پس خودم واسش تصمیم میگیرم .
.
.
.
****
عمارت کیم
16:56
جونگ کوک توی تراس اتاقش به دیوار تکیه داده بود. باد خنکی به پوستش میخورد و سیگارش رو دود میکرد و فکرش رو از هر چیزی آزاد میکرد که با شنیدن صدایی که از حیاط عمارت اومد گوش هاش رو تیز کرد و هزاران فکری که از شرش خلاص شده بود دوباره مزاحمش شد.
_خوش اومدین جناب کیم.
_ماشینو ببر تو پارکینگ به آقای پارک هم بگو بیاد اتاق کارم حواست باشه بقیه چیزی نفهمن .
_بله قربان
صدای دور شدن قدم هاش رو که شنید نیشخند تلخی زد و دوباره سیگارش رو روی لب هاش گذاشت و پک محکمی بهش زدو دودش رو از گوشه لبش بیرون فرستاد. با یاد آوری حرف تهیونگ "تو حساس شدی جئون" با خودش تکرار کرد:
_فقط من حساس شدم ... یه چیزی این وسط درست نیست.
سیگارش رو توی جا سیگاری رزینی مشکی طلایی ای که حرف V طلایی رنگی روش هک شده بود و روی میز کوچیک توی تراس بود خاموش کرد و داخل اتاقش برگشت تا یک سر به اتاق تهیونگ بزنه و این بحث مزخرفو پایان بده .
هنوز داستان حرف V رو نمیدونست و تازه نظرش رو جلب کرده بود چون یک چیزی که درست یادش نبود درباره وی انگليسی شنیده بود
***
عمارت
اتاق کار تهیونگ
پشت میز کارش نشسته بود و درحال وارد کردن اطلاعات پرونده ها به لبتابش بود که توی سفر کوتاهش به شدت عقب افتاده بودن ،حتی وقت نکرد به لیوان قهوش لب بزنه که همون موقع صدای در زدن رو از پشت در اتاقش شنید.
_بیا تو
جیمین داخل اتاق اومد و روی یکی از صندلی های روبه روی میز تهیونگ نشست و مدادی که روی میز بود رو برداشت و بین انگشت هاش چرخوند .
_خب،چیکارم داشتی که هیچکی نباید میفهمید؟
تهیونگ از پشت میزش بلند شد و همینطور که وسایل روی میزش رو جمع و جور میکرد شروع به توضیح دادن کرد.
_یه ماموریت جدید داریم و میخوام فقط تو باهام بیای...یکی داره سعی میکنه اطلاعات از شرکت و خودمون به پلیس گذارش بده ولی به خاطر وجود پرونده های جنایی تا به مرحله بررسی برسه طول میکشه و-..
_هی واستا ببینم....چرا جونگ کوک رو نمیبری اون که دوس-...
کلافه با دوتا انگشتش بین ابرو هاش رو فشار داد و دستش رو روی میزش کوبید .
YOU ARE READING
𝐂𝐇𝐄𝐂𝐊 𝐌𝐀𝐓𝐄
Mystery / ThrillerPART OF FANFICTION : _ بازی کردن رو تموم ڪن یـا مطمئـن باش اولـیـن کاری ڪه بـعـد بـاز شـدن دسـتـام میکنم، بـه فاک دادنت باشه. _ از ڪجا انـقـدر مطمئـنی ڪه دسـتات بـاز مـیشـه؟! و چی بـاعـث شد فڪر ڪنـی تـوی تـخـت قـدرت، بـیـرون تـخـت رو داری؟! ₪₪₪ _...
