بیمارستان
سئول
_سوال میپرسم جواب میدی حرفات هم ضبط میشه پس بهتره صادقانه جواب بدی .
_حتما جواب میدم البته اگه قبلش بگی تهیونگ کجاست سرهنگ...
_نسبتت باهاش چیه؟
_دوستمه
بدون هیچ مکثی جواب داد تا هیچ شکی برای اینکه لحن درستی نداشته یا خیلی فکر کرده باقی نمونه....ولی....دوست؟
_میدونی دوستت چیکارست جناب جئون؟
طبق چیزایی که توی اطلاعات موجود در سامانه ها موجوده جواب داد .
_مدتی حسابدار بوده و توی مدت اخیر هم توی اداره پلیس کار میکرده ولی اینا چه ربطی به این که الان کجاست داره؟
جوری نقش بازی میکرد که طرف نابغه هم بود متوجه نقش بازی کردنش نمیشد....
_مافیای بد نام سئول.....میشناسیش؟
اخمی روی صورتش نشست....پس درست فکر میکرد....زندان...هویتش فاش شده بود...ولی کی این کارو کرده بود؟
_ویکتور؟....میشناسم ولی اینا چه ربطی به سوال من داره..
_ربطش اینه که دوستت و این آدم یک نفرن....
جونگ کوک توی ذهنش داشت به سرهنگ میخندید بیچاره نمیدونست آدم روبروش نزدیک ترین فرد به کیم ویکتوره .
_چ-چی؟ امکان نداره حتما براش پاپوش ساختن من سالهاست با این آدم دوستم.
_بازجویی به صورت کامل انجام شده جناب جئون و حتی ایشون خودشون اعتراف کردن و الان توی دو هفته داخل یکی از زندان های سئول و امروز به یک زندان توی یک شهر دیگه منتقل میشن.
توی حالت متعجب به جای نا معلومی خیره شد....انتقال...امروز....این دو کلمه تو ذهنش اکو میشدن....انتقال دادن زندانیان کم پیش میومد و از اونجایی که تهیونگ مجرم ساده ای نبود بو های خوبی به مشامش نمیخورد .
امروز....اگه امروز میتونست خودش رو به تهیونگ برسونه و خودش رو جای راننده یا بادیگارد کسی که میخواد تهیونگ انتقال جا بزنه میتونست یه خبر هایی از تهیونگ بگیره و یه فکری برای بیرون کشیدنش از اون زندان بکشه...ولی اگه نمیرسید مجبور میشد یکیو به پلیس بفروشه و بفرستتش توی همون زندانی که تهیونگ هست و از این روش جفتشون بکشه بیرون!
تنه ای به افکارش زد و دوباره نگاهش رو به سرهنگ داد.
_باید ببینمش....
_امکان ملاقاتی وجود نداره.
_مطمعنم شما میتونید با پارتی بازی برام جور کنید خواهش میکنم باید باهاش حرف بزنم....
_قبلش باید بازجویی بشی تا ببینم میتونم برات یه ملاقات کوتاه بزارم یا نه.
زیر چهره نگران و نا امیدی که به سرهنگ نشون میداد لبخندی از جنس پیروزی زد.
YOU ARE READING
𝐂𝐇𝐄𝐂𝐊 𝐌𝐀𝐓𝐄
Mystery / ThrillerPART OF FANFICTION : _ بازی کردن رو تموم ڪن یـا مطمئـن باش اولـیـن کاری ڪه بـعـد بـاز شـدن دسـتـام میکنم، بـه فاک دادنت باشه. _ از ڪجا انـقـدر مطمئـنی ڪه دسـتات بـاز مـیشـه؟! و چی بـاعـث شد فڪر ڪنـی تـوی تـخـت قـدرت، بـیـرون تـخـت رو داری؟! ₪₪₪ _...
