Pretty pet

1.6K 422 541
                                        


🌟 VOTE 🌟

................

لویی دستشو رو صورتش گذاشت و خودشو تو صندلی ماشین کوبید

:چطور میتونم به روی خودم نیارم

باب برگه هایی رو که داشت مطالعه میکرد رو تو کیفش برگردوند

:تو بازیگری , نه من

به ساعتش نگاه کرد با توقف ماشین و باز شدن در کشوییش از اون بیرون رفت

:زود باش لویی , تو که یه بچه ی پنج ساله نیستی

لویی با بداخلاقی پیاده شد
:کاش بودم , بعد به بهونه ی مریض بودن نمیومدم سر صحنه

:بخاطر یه شرت صورتی ! کامان لویی منم شورت زرد میپوشم

:چه ربطی به هم داشتن ?

باب هیچی نگفت و جلوتر از لویی راه افتاد عینکشو برداشت و به مردی که کنار مارتین نشسته بود دست داد

لویی زیاد خودشو خسته نکرد که بفهمه اونجا چه خبره , سرشو چرخوند و دعا میکرد هری قبل اجرای صحنه اونجا نباشه , به هیچ وجه نمیخواست کیسه بوکس تیکه انداختنای اون بشه ... و خدا رحم کنه اگه هری اونو برای کسی تعریف کرده باشه!

لویی سرشو تکون داد تا از کابوس شرت صورتیش آزاد بشه

:هیچ وقت ... هیچ وقت دیگه صورتی نمیپوشم


:هی لویی ,اینجا

دستیار صحنه برای لویی دست تکون داد
:چرا ایستادی ,برو گریم شو , باید برای صحنه آماده بشی

:چه سکانسی رو میگیرید ?

:اووم پلان ۵۷ ... برداشت دعوای جک و ربکا

:آها

لویی سمت کابین رفت و درو باز کرد , با دیدن گریمور لبخندی زد

:دیر که نکردم

جسی :نه لاو ... به موقع اومدی داشتم وسایلمو میچیدم

نگاهی به اطراف کرد
:من زود اومدم یا ... بقیه خیلی زود گریم کردن?

:اِما تو کابین مخصوص گریم میشه , هری هم خودش رضایت داد تو کابین مشترک گریم بشه , بقیه هم تو کابینای دیگه گریم میشن

:پس هری کجاست ?

:اون هریه دیگه , به دیر اومدن و به موقع آماده شدن معروفه

Elegant AssassinWhere stories live. Discover now