Six seconds till' it's man down

1.8K 427 201
                                        

VOTE 🌟

...........

لویی چند بار کت شلوارشو دراورد و دوباره پوشید , حس میکرد یقه اش نامرتبه , سرشونه هاش انگار برای اون ساخته نشده و بسختی توش نفس میکشید

با عصبانیت خودشو رو تخت انداخت که باب در اتاق رو باز کرد
با دیدن لویی که به سقف زل زده کمی از قهوه اش خورد

:یکی اینجا باید به ۹۱۱ زنگ بزنه

:متنفرم

:شاید امشب و بتونم یه فکری برات بکنم

لویی از جاش بلند شد و قبل اینکه بیشتر حس خفگی کنه کتشو دراورد

:اوکی پس نجاتم بده

باب قهوه اشو رو نایت استن گذاشت و سمت کمد لویی رفت
از داخلش یه پیراهن مردونه ی سفید یه ژاکت اورسایز مشکی و یه شلوار نخی جذب بیرون آورد

روی تخت گذاشت و بعد قهوه اشو تو دستش گرفت

:موهاتم هر طور دوست داشتی درست کن موفق باشی

باب از اتاق بیرون اومد و لویی به لباس ها نگاه کرد , این تقریبا مخلوطی از یه تیپ رسمی با لباساییه که تویی توشون راحت بود

بعد چند لحظه که لویی لباس ها رو پوشید دکمه های آستین پیراهنی که زیر ژاکتش بود رو بست و به خودش تو آینه نگاه کرد

لبخندی زد و پاچه ی شلوارشو یه تا زد که ساق پاهاشو کاملا بیرون مینداخت ,  لویی به طبقه ی چوبی کفش هاش نگاه کرد و یه جفت کفش جیر مشکی برداشت
روی تخت نشست و بعد پا کردنشون مشغول بستن بند هاش شد

وقتی کارشو تموم کرد و موهاشو مثل همیشه رو صورتش ریخت ساعتشو به مچش بست و گوشیش , تو جیبش گذاشت و از اتاق بیرون اومد

باب با دیدن لویی انگشتشو بالا اورد

:سلیقه ام حرف نداره

لویی چشماشو چرخوند و کنار باب ایستاد

:مهم اینه کی پوشیده و بهش اومده

باب لبخندی زد و دکمه ی کت سورمه ایش رو بست

:باشه , بزن بریم که جان تو ماشین کلافه شد

...................

هری ساعتشو بالا اورد و بعد به بن نگاه کرد

:حتما لازم بود مهمونی انقدر دور باشه !

بن شونه هاشو بالا انداخت و نوت بوکشو پایین آورد تا هری رو ببینه

:برند میکل همیشه , اون نمیتونه سطحش و پایین بیاره

هری که خودشم اینارو میدونست دستشو سمت لبه ی کتش برد و خودشو تو صندلی جا به جا کرد

:تاحالا شده بدون اینکه برات مهم باشه چقد حقوق میگیری کارتو پیش ببری?

بن با تعجب به هری نگاه کرد

Elegant AssassinWhere stories live. Discover now