I fell in love with your impression

1.6K 357 224
                                        

VOTE

🌟
..........

هری دستشو رو شونه ی لویی گذاشت

:لو ? بیدار شو لویی , رسیدیم

لویی از رو صندلی ک حالت تخت شده بود بلند شد و به هری نگاه کرد

:الان لندن هستیم ?

دستشو رو صورتش کشید و لبه ی صندلی نشست

:اره , من وسایلتو جمع میکنم تو برو صورتتو بشور , میدونی که ما رو زودتر از بقیه ی مسافرا و جدا پیاده میکنن

:اره هری من همیشه با فرست کلاس جا به جا میشم

لویی چشمای خواب الودشو چرخوند و سمت سرویس بهداشتی رفت و هری مشغول جمع کردن وسایل لویی شد , تا چند دقیقه ی دیگه فرود میومدن و هری اصلا از معطل شدن لذت نمیبرد

بعد چند دقیقه که فرود اومدن تونستن راحت سوار ماشینشون بشن و توافق بر سر این بود که اول به خونه ی لویی برن تا هری هم شاهد سورپرایز خانواده اش باشه

هری چمدون لویی رو گرفت و تو محله ی خیلی اروم نزدیک خونه ی لویی به ساختمون های اطراف نگاه کرد

:هری ? چمدون و بذار کنار حصار سروصداش همه چیو خراب میکنه

:باورم نمیشه کسی این اطراف با دوربین واینساده

:چون کسی خبری رو منتشر نکرده خیلیا فکر میکنن ما هنوز امریکاییم حالام اون چمدونو بذار کنار

هری چمدون و دم در کنار حصار های کوتاه خونه گذاشت که فاصله ی زیادی هم با راننده اش نداشت

لویی درست مثل یه گربه از داخل حیاط سرسبزشون سمت در دوید و زنگ در خونه رو زد

پشت دیوار قایم شد و هری از دور نگاهی به شیشه ی پنجره کرد و دید یه مرد داره سمت در خونه میاد

مرد درو وا کرد و با تعجب نگاهی به اطراف انداخت , وقتی کسی رو ندید برگشت داخل خونه , چند لحظه گذشت و لویی دوباره زنگ و زد و باز دوید سمت دیوار پشتی

مرد اینبار عصبی سمت در اومد و با سرعت بیشتری درو وا کرد , نگاهی به هری انداخت ولی بخاطر فاصله ی زیادی که داشتن مطمئن بود کسی که درو زده اون نیست

:هی پسر

هری با تعجب انگشتشو رو سینه اش گرفت

:من !

:اره تو ... ندیدی کی درو زد ?

:خب راستش ... الان پشت سرتونه

و لویی با صدای عجیبی پدر بیچاره اشو که سمتش چرخید زهره ترک کرد و از پشت روی سکوی چوبی خونه نقش بر زمین کرد

لویی با ترس دستشو رو دهنش گذاشت

:اوه خدای من ... حالت خوبه?

Elegant AssassinWhere stories live. Discover now