It's too late to be saved

1.8K 391 659
                                        


VOTE

🌟🌟🌟🌟🌟🌟

لویی لباس پیتر رو دراورد و داخل کمد گذاشت , که صدای در اتاق رو شنید و از داخل اتاق پرو بیرون نیومد

:اوکی لویی , بیا بیرون

لویی لبشو گاز گرفت و پلکاشو رو هم فشار داد اما بازم بیرون نرفت

:لویی? همه چی حل شد لازم نیست نگران باشی ,بیا بیرون

لویی آروم درو باز کرد و با سر پایین رفت جلوی باب ایستاد که باب دستشو از پشتش کنار کشید و کوبید رو سینه ی لویی

لویی با دیدن محتویات ظرف غذا رو لباسش عقب عقب رفت و دستاشو رو لباسش تکون داد

:هی تو گفتی کاری نمیکنی !

باب سرشو تکون داد و پاشو با ریتم کف اتاق کوبید

:نه , من گفتم نگران نباش , میدونی اقای فنیکس ۲ درصد حقوقمو کم کرد ? دیروز بهت سپردن بعد معلوم نیست تو چه فضایی بودی که پاک یادت رفت !

لویی بیخیال لباسش شد و با صورت شوکه شده به ساعتش نگاه کرد

:شت شت , دیرم شد لعنتی , لباسمو گند زدیییی

:کجا?

:عا...شام دعوتم , میشه زودتر بریم خونه من باید لباسامو عوض کنم

لویی دستپاچه دنبال کاپشنش گشت تا باب رو نادیده بگیره اما باب جلو اومد و به لویی نگاه کرد

:با کی? کجا ? چرا من نمیدونم ?

:مدیر برنامه های بقیه هم انقدر پیله ان ?

:واو ! هری استایلز? اره? ...آره?

لویی دستاشو رو صورتش گذاشت و رو صندلی نشست

:اره , دیشب ازم خواست که باهاش شام بخورم , مثل دفه ی قبل

:هاه دفه ی قبل

باب عین ناظم های مدرسه که بچه ی خطاکار و گرفتن مدام در حال قدم زدن در رفت و آمد بود

:دلیل این دوست عزیز چیه که دم به دقیقه تورو برای شام دعوت میکنه? چرا قبلا این کارو نمیکرد ? اون حتی دوستاشم تو خونه اش دعوت نمیکنه?

:خب , خب من چه میدونم , باب ... دیر شد

لویی از جاش بلند شد و باب انگشتشو تهدیدوار تکون داد

:وای بحالت لویی اگه کار اشتباهی بکنی , طرف حسابم اول اون مرتیکه ی درازه بعدم دقیقا خودت

:باشه دَد ! میشه بریم ?

باب سرشو تکون داد و همراه لویی وارد راهرو شدن که باب پیش یکی از مرد های داخل سالن رفت

:ظرف غذام از دستم افتاد تو اتاق ببخشید بابت زحمتی که براتون درست کردم

:مشکلی نیست باب , الان تمیزش میکنیم

Elegant AssassinDonde viven las historias. Descúbrelo ahora