دو ماه بعد
هری نگاهی به ساعتش کرد , پاشو مدام تکون میداد و به زن و مرد های دور میز که با هم حرف میزدن نگاه میکرد
:هری? بنظر مضطرب میای
هری لبخندی زد و به صفحه ی ساعتش کوبید
:یه قرار دارم و این جلسه بیشتر از حد انتطارم طول کشید هِنری
:اوه جولی ساندر درسته ? ... تو مجله عکساتونو دیدم ...اینجوری که الان بی قراری , توی عکسا انگار به زور کنارشی درک سلبریتی ها خیلی سخته
هری فقط لبخند زد و چیزی نگفت تا اینکه بیست دقیقه ی بعد جلسه تموم شد و هری اولین کسی بود که پالتوشو برداشت و از در اتاق کنفرانس بیرون رفت
چارلی نگاهی به بن کرد و همین کافی بود تا بن خیلی آروم جواب نگاهشو بده
:دو ساعت پیش گفت که باید یه جایی بره
:یه جایی? بهت نگفت کجا ?
:نه هروقت ازش چیزی میپرسم عصبی میشه
:مهم نیست فکر کنم مشکلی براش پیش اومده شاید با جولی بره بیرون برای فردا مراسم فرش قرمز فیلم و بررسی کن چیزی کم و کسر نباشه خودم برای شام با هری حرف میزنم
:باشه , پس من میرم بیرون
بن از جاش بلند شد و از اتاق که بیرون رفت جولی ساندر و دید که با عصبانیت به اسانسور خیره شده و تکون نمیخوره
:مشکلی پیش اومده ? اگه راننده اتون نرسیده من میرسونمتون
جولی به بن نگاه کرد و ابروشو بالا برد
:راننده ام و فرستادم دنبال یه کاری ولی .... هری چش بود ? چرا هرچی باهاش حرف زدم جوابمو نداد ....شبیه کسی که اصلا وجود نداره از کنارم رد شد و از اون اسانسور بدرد نخور رفت پایین
:عصبیه , چند وقته که خسته اس , ...
جولی واقعا میخواست بخاطر حرف هایی که بنظرش چرند بودن بن و هل بده اما فقط دستاشو مشت کرد
:چند ماهه از قرارداد مسخره ی ما میگذره و من حتی نتونستم یک بار ...یک بار مثل یه زوج واقعی , یا حتی یه تقلبیش برم بیرون و از دروغ به این بامزگی لذت ببرم میفهمی? اون میدونه کسی صداشو نمیشنوه از دور لبخند میزنه و سر میز شام توی رستوران حرف هایی میزنه که اشتهایی برام نمیمونه
:خانوم ساندر این یه قرار داد بین شما و اقای چارلی بوکر هستش , من این وسط هیچ کاره ام و خودتونم خوب میدونین هری محبور شد ... پس لطفا این اجبار و همینطوری بپذیرین
جولی خواست چیزی بگه که دید بن از کنارش رد شد و داخل همون اسانسور به پارکینگ رفت
کیفشو از روی دوشش برداشت و گوشیش و بیرون اورد
ŞİMDİ OKUDUĞUN
Elegant Assassin
Hayran Kurgu❌COMPLETE❌ ژانر : رومنس اجتماعی (سینما) #1_larry #1_harry and the best # Some people are going to leave, but that's not the end of your story. That's the end of their part in your story. خیلی ها تو رو ترک می کنن، ولی این پایان داستان تو نیست. این پا...
