❌COMPLETE❌
ژانر : رومنس اجتماعی (سینما)
#1_larry #1_harry and the best #
Some people are going to leave, but that's not the end of your story. That's the end of their part in your story.
خیلی ها تو رو ترک می کنن، ولی این پایان داستان تو نیست. این پا...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
💚💙
...................
فردا باید برمیگشتیم به امریکا , از وقتی باب بهم زنگ زد و گفت بلیت و هماهنگ کرده تا الان به دیوار اتاقم چشم دوختم , همیشه دل کندن سخته , من کنار خانوادم احسلس دیگه ای دارم حس .... هر اسمی براش بذارم نمیتونه کامل بیانش کنه
با صدای در از رو تختم تکونی خوردم و با دیدن مادرم بهش لبخند زدم
:میتونم بشینم ?
:حتما
کمی کنار رفتم و براش جا باز کردم
:میدونم دوس داری بیشتر بمونی اما تو هنوز اول راهی عزیزم
:باب بهتون گفت ?
:نه امروز روز هفتمه
سرمو تکون دادم و به دستام نگاه کردم که مادرم بغلم کرد و سرمو رو سینه اش کشید و موهامو نوازش کرد
:اگه یه زمانی خسته شدی میتونی قید همه چیزو بزنی و برگردی عزیزم اما بخاطر علاقه ات اولش بجنگ اما بدون همیشه میتونی عقب نشینی کنی
:ممنونم مامان
:همراه هری میری?
سرمو بلند کردم
:نمیدونم اوه خدای من باب بلیت گرفته اگه هری با اون پرواز نباشه حتما بلیتمو کنسل میکنه
:چرا?
:عام ...خب , چرا تنها سفر کنیم وقتی هردو یه روز باید برگردیم
:ولی من از آنه شنیدم هری میتونه بیشتر بمونه اما بخاطر یکی داره زودتر میره
:چه جالب
:و من مطمئنم اون یه نفر تویی
خدای بزرگ وقتی یه حقیقت تو صورتت کوبیده میشه و قلبت اونهمه خون و توی رگ هات پمپاژ میکنه گفتن دروغ دقیقا چیزیه که بهش فکر میکنی اما در واقع تو عمل بهش گند میزنی
:ک..کی گفته ! هاها این ...
:لوبر حتی مایک هم بهتون شک کرده وقتی اونطور نگاهت میکنه یا حتی با دهن باز به لبات خیره میشد , اون واقعا تابلوئه
:عا ... خب اوکی ولی لطفا به بابا چیزی نگو
:اوه گاهی به خودشم بگو بابا , مایک واقعا یادش رفته یه بچه داره و همیشه تورو یه رفیق میبینه