صدای در اتاق هری رو سمت در برد , وقتی درو باز کرد مایک و دید که دوتا نوشیدنی تو دستش داره و با لبخند به هری خیره شده
:مایک ?
:برای خودت و لویی , هنوزم باورم نمیشه متقاعدش کردی بیاد خونه
هری نوشیدنی هارو گرفت
:بهش قول دادم فردا برش گردونم
:چطوری قانع شد بیاد ?
:خیلی بهش التماس کردم
:مرتیکه ی دروغگو , منم بهش التماس کردم ولی نمیومد باشه هیچی نگو ,برو تنهاش نذار
دستگیره ی درو گرفت و بدون هیچ حرف دیگه ای درو بست
هری آبمیوه هارو روی میز گذاشت و لباس هایی که برای لویی انتخاب کرده بود و روی تخت گذاشت , با لبخندی که انگار قصد محو شدن نداشت بهشون نگاه کرد
بعد چند لحظه سمت حمام رفت و لویی رو دید که نزدیک وان دستشو روی شکمش میکشید و با خودش حرف میزد
لباسشو از تنش دراورد و سمت لویی رفت , اونو از پشت بغل کرد که لویی از ترس جا خورد و وقتی متوجه شد اون هریه دستشو به پای هری کوبید
:هی منو ترسوندی
هری اونو سمت وان برد
:بیبی ! چرا تو وان نرفتی ? از دکتر پرسیدم گفت هیچ مشکلی نداره نیازی نیست بترسی , تو خیلی وقته بخیه هاتو باز کردی
لویی سرشو پایین انداخت و باز به شکمش نگاه کرد
:نگران خیس شدن شکمم نیستم
هری از لویی فاصله گرفت و رو به روش ایستاد
:چیزی شده ?
لویی سرشو به چپ و راست تکون داد و دستشو به آب داخل وان زد و بعد داخلش نشست
هری که نمیدونست چرا لویی انقدر ناراحته آهی کشید و دستشو سمت شلوارش برد تا اونو از پاش دربیاره
:تو هم میخوای .....
:چیه ? از دوست پسرت , بابای پسرت خجالت میکشی? شایدم نمیتونی جلوی خودتو بگیری?
لویی خندید و پشت سرشو به لبه ی وان تکیه داد
:فکر میکنم احساساتمو هم عمل کردن , هرکاری دوست داری بکن
هری که جا خورده بود دستش به لبه ی باکسرش خشک شد
کمی مکث کرد و بدون دراوردنش داخل وان پشت لویی نشست و اونو سمت خودش به عقب کشید
دستاشو از دو طرف پهلو هاش روی شکمش گذاشت و سرشو بوسید
:ولی من همیشه دوست دارم لویی , همیشه ,قبلا الان ... حتی مطمئنم آینده هم پر از دوست داشتن توئه , شاید تو کسی باشی که اول علاقمند شد اما حس میکنم من اونی هستم که عمیقتر بهش دامن زد اگه بازم از این حرف ها بزنی شاید مثل یه بچه بزنم زیر گریه چون تصور میکنم تو چاه احساساتم تنها موندم و تو از اون بالا داری نگاهم میکنی
YOU ARE READING
Elegant Assassin
Fanfiction❌COMPLETE❌ ژانر : رومنس اجتماعی (سینما) #1_larry #1_harry and the best # Some people are going to leave, but that's not the end of your story. That's the end of their part in your story. خیلی ها تو رو ترک می کنن، ولی این پایان داستان تو نیست. این پا...
