P.34با ترس وارد بیمارستان شدن
اول از همه مینا رو دیدن*چی شده
مینا اشک هاشو پاک کرد
:اون دکتر لعنتی داره میگه ریتا دوقولو حاملس
یونگییه دفعه پوکر شد
"چه کوفتی یعنی
:جین شی داشتیم خرید میکردیم یه دفعه حوس کوشت کرد رفتیم غذا بخوریم ولی از بوی غذا یه دفعه حالش بعد شد من خیلی ترسیدم زنگ زدم امبلانس چون از هوش رفته بود
دکتر گفت حالش خوبه ولی بیاد مواضب باشه دوقولو حاملسمینا شروع کرد به گریه کردن
اون همینجوریش با یه بچه کنار نمیومد حالا که دوتا شدن"اروم باش دختر ببین چقدر خوشبختی
اره خوشبخت بود
دوتا بچه لعنتی قراره جاشو توی قلب اون دختر باز کنن:خوشحال چی باشم نمیخوام
مثل بچه های لوس خودش رو روی زمین انداخت
"یا اون دختر بخاطر بچه های لعنتی تو اونجا خوابیده بعد میگم گرازی چیزی هستی اون داره کلی مشکل پشت سر میزاره که تو به بچه های خودت حسودی کنی یا بلند میشی میری بزاش کلی وسیله میگیری یا میگیریم میزنمت
جین از کوره در رفت
اصلی ترین مشکلش با خانواده نامجون این بود که یه پسر بود
پدر نامجون درسته از ادمای سطح پایین جامه نسبت به خودش بود ولی با این حال یه نوه میخواست و نامجون با نشون دادن جین تمام ارزوهای اون مرد رو به اتیش زد
ولی جین نمی تونست درک کنه یه بچه چه قدرتی داره و چرا مینا اصلا دربارش خوشحال نیست
با فریاد های جین توجه همه به اون دوتا جلب شد:باشه
از روی زور گفت و از اتاق بیرون زد
"حرفاتو شنیدم
جین همینجور به مینا نگاه میکرد گفت
*منظورت چیه
یونگی تنها کسی بود که کنارش بود و ممکن بود مخاطبش باشه ولی حرفاش ؟
نکنه حرفاشو با هوسوک شنیده"امیدوارملیاقت هوسوک رو داشته باشی
این رو گفت دستی به شونه اون زد
و رفت توی اتاق تا به ریتا کمک کنهو یونگی رو تنها گذاشت
لبته با یه لبخند عصبی
اون واقعا یه همستر فضول بود
قبلا از نامجون شنیده بود که بهش همستر میگفت و واقعا مثل یه همستر فضول بود"حالت چطوره
!باورت میشه من حاملم اونم دوتا بچه
با شادی گفت و دستش رو روی شکم کمی برامدش زد
"بنظرت دخترن یا پسر یا دخترپسرن؟
به چسب که پرستار روی دستش زد نگاه کرد روش نوشته بود مامان اینده
و قیافش پوکر شد
کدوم اسکلی ایده یه همچین چسبی رو داده ؟

YOU ARE READING
4:55(S2)
Fanfiction(فصل دوم پایان یافته) درست گفته بودن بالاخره جلوی پاش زانو زده و التماس کرد ولی دیگه برلش اهمیتی نداشت اخه قبلا اون به اشکاش فکر کرد که حالا به اشکای اون توجه کنه؟ کاپل: sope کاپل فرعی :...vkook'namjin ژانر : درام'جنایی'عاشقانه'اسمات' (این داستان ز...