19

353 66 66
                                    

P19

هوسوک به شرکت نگاهی انداخت و شت این همون شرکت یونگی نبود؟
خاطراتش بازم توی سرش شروع به چرخیدن کردن
اون روز یه تصمیم گرفت مثل خود یونگی باشه  تصمیمی گرفتن خودش و بی اشتیاق نشون بده 
همون روزی که یونگی بوسیدش
اره تک تک ثانیه های اون زمان رو یادش بود
حتی حسی که باعث شده بود روی گونه هاش بخاطر یه بوسه یهویی از کسی که تمام مدت فقط از بدنش استفاده کرده رو گرفت
همون روزی که جییمن بهش زنگ زد
تمام یاد اوری اون اتفاق ها حسی خوبی بهش نمیداد مثل  حسی سردرد و استفراغ بود
حالش واقعا بد بود
یعنی یونگی میدونست اون الان اینجاست؟
احتمالا اره ولی چرا ازش خواسته بود بیاد ؟
وقتی اون پروژه رو قبول کرده بود و اسم مدیرش هر کوفتی بود بجز مین یونگی
فقط یه فامیلی داشت اونم پارک بود
خواست توی ماشینش بشینه و بره ولی خب برگشت به سمت شرکت
بچه های تیم عکسبرداری هنوز نرسیده بودن‌
و شت اون همین چند ساعت پش از خدا خواسته بود یونگی رو ببینه
کاش یه چیز دیگه میخواست
ولی نه همین هم خوب بود
نمیدونست این لزرش و این حال بدش رو از کجا اورده
بخاطر استرس دیدنشه
به معنی واقعا نمی دونست داره پاش توی کدوم جهنمی میزاره

به سمت زن منشی رفت
هنوز هم شرکت همون بو رو‌میداد بوی یونگی
بوی ارامش و نفرت
بوی عشق و حسرت

_ببخشید

هوسوک روبه زن سالخورده گفت و زن لبخندی بهش زد

$بفرمایید

زن با لبخندی که باعث شد چین چروک های روی صورتش معلوم بشن به هوسوک رو کرد

_من برای عکاسی اینجام مدیرتون کیه ؟ اقای پارک ؟

 هوسوک در اصل باید میپرسید مین یونگی هم مدیر اینجاست که البته نمیخواست سکته بزنه بعد  از جواب اون پیرزن که تایید میکنه بله اقای مین مدیر شرکتون هستن و توی دلش بخاطر اینکه نمیدونه با کدوم خری قرار داشته اومده و داره سسشعر میگه 

$اقای پارک تازه مدیر شدن بله و گفتن وقتی اومدین برید پیشش

هوسوک قلبش خاموش شد(احساساتش رید و سکته ناقص زده) انگار انتظار وجود یونگی رو میکشید ولی خب یونگی در کار نبود فقط اقای پارک بود
یه فامیلی از کسی که توی این شرکت کوفتی بود

هوسوک فقط یکبار اونجا بود ولی بازم احساس میکرد زندگیش رو اونجا گذرونه

$ بله...حتما...تلفن رو گذاشت و ادرس دفترش رو به هوسوک داد

هوسوک هم تشکری کرد و راه افتاد اگه کسی میدیش فکر میکرد اون جاسوسی یا چیزیه
با تعجب به شرکت و ادمش خیره بود  انگار که دنبال یه چهره اشنا میگشت یه صدا اشنا ولی چرا 
شاید از بیین اون همه چشم و ادم دنبال یکی بود
مین یونگی

4:55(S2)Where stories live. Discover now