30

324 61 26
                                    

30

دو ماهی گذشته بود
و خب یونگی تمام تلاشش رو میکرد‌تا هوسوک رو خوشحال کنه ولی هوسوک بهش توجه ای نداشت
ریتا بازم به دکتر می‌رفت ولی بازم جواب نگرفته بود
با این حال امید داشت که میتونه بچه دار بشه

رابطه جین با همشون بد شده بود
البته نه اینکه بخواد بگه حق بامنه نه
جین به این نتیجه رسید بود اون داره الکی توی زندگی هوسوک دخالت میکنه
پس کاملا بیخیال شده بود ولی بازم حرس میخورد
جون هوسوک جلوی خودش داشت این دوسال رو اذیت میشد و اون موقعه این یونگی عاشق کجا بود ؟
دقیقا گمگور شده بود
و همینطور هیچ خبری ازش نداشت
البته که میخواست اون رو بکشه
ولی این مربوط به هوسوک بود و جین داشت خودش رو کنترل میکرد

با صدای گوشیش از فکر در اومد
تماس از طرف هوسوک بود و جین میشه گفت با کنجکاوی گوشی رو برداشت
اون قبلا از هوسوک معذرت خواهی  کرده بود ولی هوسوک  باهاش سرد رفتار میکرد
دست خودش نبود
اون واقعا نگرانشون بود نمیخواست هیچ کدومشون بلایی سرش بیاد
تا وقتی که میتونه وضعیت رو کنترل کنه چرا باید با تصمیمات احمقانه اونا موافق باشه و بزاره به زندگیشون گند بزنن

"بله هوسوکا

جین سعی داست خودش رو ناراحت نشون بده تا هوسوک بفهمه ازش دلخوره

_ایش هیونگ بگو چی شده

ذوقی که هوسوک داشت تمام حس جین و خراب کرد
هوسوک صدای خیلی خوشحالی داست و این باعث میشد توجه ای به ناراحتی جین نکنه

"چی شده

جین هم با تعجب زیادی داد زد و تمام مشتری های کافش به سمتش چرخیدن
و با صورت هاشون اون رو مورد پرس و جو‌ قرار میدادن

_ریتا..خدای من ریتا بالاخره حامله شد

این خبر باعث شد جین از پشت گوشی جیغ بزنه
حق اون دختر بود که به خواستش برسه
و توی این دوماه مجبور بود نگران اونم باشه
ولی حالی.. حالا که فکرش میکرد باید بیشتر مراقبش باشه

"کجایین خیلی براش خوشحالم بهش تبریک بگو

جین با ذوق کلمات رو پشت سر هم میچید

_ام..راستش بایونگیم

هوسوک ذوقش رو خوابوند تا جین حداقل این رو نفهمه ولی باید هرچه زودتر بهش میگفت
که یونگی رو وارد زندگیش کرده و خب
خوشحال بود

"گندش بزنن

_شب بیاین خونه مینا اونجا حرف میزنیم

این رو گفت گوشی رو روی جین قطع کرد

و به یونگی که توی گل فروشی بود نگاه کرد

خب تقریبا که نه عملا داشت با یونگی قرار میزاشت
و پیشرفت زیادی کرده بود
همونجور که میخواست توی قرار یونگی کاری انجام نمیداد که هوسوک رو شیفته خودش کنه
و‌هیچ تماسی باهاش نداشت
تقریبا روزی نزدیک 5 ساعت همو میدیدن و تمام
ولی با همین برخورد های ساده هوسوک از نوع نگاهی که یونگی بهش داشت میتونست بفهمه اون عاشقشه و تغیر کرده
میتونست تغیر رو توی تمام وجودش ببینه
توی لباس پوشیدن توی حرف زدنش
حتی توی نوع نگاهش
اون یونگی شکسته تر از یونگی قبل بود ولی قوی تر
و دقیقا چیزی بود که هوسوک میخواست
درسته تقابل زیادی نداشن و بیشتر قرارشون یه قرار ساده بود بودن هیچ برنامه ریزی
بیشتر از وقتا که داشت حرف میزدن و یونگی سعی میکرد قضیه خودشون رو پیش بکشه
اون تمام این مدت رو منتظر بود تا هوسوک رو پیش خودش ‌برگردون و با هربار حرف زدن هوسوک فقط پوزخند میزد و میگفت
هنوز راه درازی داری مین یونگی
و‌این براش ترسناک بود
اینکه هوسوک اون رو نخواد
و این رابطه هرچقدر کم رو تموم کنه
از این میترسید تغیرش برای هوسوک کافی نباشه
و از این میترسید هوسوک دیگه اون هوسوکی نباشه که می‌شناخت
ولی هوسوک هنوز همون هوسوک بود
همون کسی که مین یونگی خلاف کار رو به اینجا رسوند

*خوشگله

یونگی در رو با ذوق باز کرد

_اره

هوسوک جوابش رو ساده داد و دوباره اخم کوچیکی رو که روی پیشونیش بود رو به نمایش گذاشت
هنوز نمیخواست جوری نشون بده که شیفته یونگیه

*خب

چشمای منتظرش رو به هوسوک کرد

_شب میریم خونه مینا و بهتره با جین دهن به دهن نشی خط قرمز من دوستامن

این رو با تندی به زبون اورد و روش رو به سمت شیشه ماشین داد

و یونگی از سر ناچاری هوفی کشید
از نظرش مسخره بود
که از جین فراد کرد مثل بزدلا توی اتاق قایم شد
البته اگه کس دیگه ای جز این اون مرد اتش گرفته عصبانی بود یونگی صدرصد پارش میکرد‌ولی خب
میدونست یه هیونگ عصبانی که با اینده دوستش بازی کرده بود
اون رو نمی کشت بلکه عقیمش میکرد و‌دیکش میکرد توی حلقش
و این بخش بد ماجرا بود
چون یونگی به دیکش نیاز داشت نمیخواست دیک خودش ساک بزنه
سرش رو تکون داد تا این این افکار مسخره جدا بشه
اون مواقعا خوشحال بود که هوسوک رو پس گرفت
و همینجور یه سوپرایز براش داست
قبلا ما مینا هماهنگ کرده بود و‌این خوشایند بود
هوسوک هرچقدر فرار بکنه باز این یونگیه که به دستش میاره البته دوست  است این جوری باشه وگرنه ...

________

من واقعا شرمندم
هیچ چیزی توی ذهنم نیست
کاملا انگیزه اپ و نوشتن رو از دست دادم

4:55(S2)Where stories live. Discover now