P.11
یونگی غرق فکردن به هوسوک شد
فکردن به ارامش و دردی که هوسوک توی دو کلمه به قلب یونگی داده بود
حسی ارامش که با شنیدن صداش اون لحظه داشت رو نمی تونست فراموش کنه
همینجور حس درد
حس اینکه چقدر اونو اذیت کرده و حس اینکه شاید این صدا دیگه مال خودش نباشه
البته که از همون اولم مال خودش نبود
نه صدای هوسوک مال اون بود نه بدنش و نه روحش
و خودش نخواست هوسوک رو مال خودش بدونه
شاید اوایل اهمیتی براش نداشت
اهمیتی نداشت اگه هوسوکی وجود داشت اون فقط یه آدم فضول بود
فضول بود که توی کار یونگی دخالت کرده بود
اما بعد از چند ماه گذشتن یونگی فهمید هرچیزی که بهش فکر میکنه اخرش برمیگرده به هوسوک نمیخواست عاشق بشه ولی شد
نمیخواست توجه کنه ولی کرد
نمیخواست جا بزنه ولی جا زد
خیلی سریع همه چیز رو تموم کرد
حتی شاید خرابه ای هم باقی نزاشته بود چون حتی جایی رو برای باز سازی نمیدید انگار که کاملا نابود شده باشه
قلب خودش و هوسوک رو نابود کرد به راحتی یک کلمه
و به راحتی یک دقیقه گذاشت و رفت
اره یونگی گذاشت رفت و تنها چهره ای که از خودش باقی گذاشت یه عوضی بود
به هرحال رابطه واقعی نداشتن هیچ چیزی بینشون نبود و وقتی رابطه شون رو تموم کردن نباید اینجور میشد
توی دنیا اینجور رابطه ها زیاد شروع میشد و پایان پیدا میکردن ولی چرا توی اون رابطه یونگی هوسوک مثل بقیه نتونستن تمومش کنن
شاید بخاطر این بود که فراتر از یه س*س پارتنر شده بودن
درسته عاشق هم شدن ولی حتی وقتی اینو فهمیدن کنار هم نموندن
عاشق هم شدن ولی به دیگری توجه نکردن
فقط پیگیر احساس خودشون بودن
اینکه چه حسی دارن و توجه ای نکردن که طرف مقالبشون چه حسی داره
شاید یونگی نباید خودخواهانه تصمیم میگرفت
ولی حرف های مادرش توی لحظه به لحظه اون شب رو یادشه
وقتی به هوسوک فکر میکرد
حرف های مادرش رو میشنید
اون شب رفت نمیخواست جا بزنه ولی زد
یونگی فکر میکرد که حتما عشقش کم میشه تموم میشه بعد از دوسال باید دیگه همه حس هاش فروکش میکرد
اما اشتباه بود اون هوسوک رو پس زد به امید اینکه فراموش میشه ولی نشد
به امید اینکه دوباره خودش میشه ولی نشد
هیچ کدوم از فکراش درست از اب بیرون نیومد
فقط به خودش درد داد
ولی حتی نمیدونست هوسوک رو هم با نبودنش درد داده
درد بیشتری از این ماجرا روی دوش هوسوک بود
از طرفی اون حقیقت لعنتی که یونگی توی صورتش زده بود
از اون همه ابراز عشق به یونگی که بی جواب مونده بود
قلب شکستش که دیگه مثل سابق نشدهوسوک خودش رو مقصر میدونست
میدونست که نباید عاشق بشه ولی شد
میدونست چیزی جز س*س پارتنر نیست ولی قلبش رو همراه با بدنش به یونگی میداد
یونگی توجه زیادی روی بدنش داشت ولی روی نه قلبش
هوسوک کسی بود که تنهاامیدش ناامید شد8:09
Jhope
بعد از بیدار شدنم و دیدن اون خواب خودم رو توی حموم زندانی کردم
اب یخ که توی وان بود نشون میداد که من زیاد توی حموم بودم که اب یخ زده
ولی برام مهم نبود
سرمای اب بدن رو مجبور به واکنش میکرد
هرشب همین بود
دقیقا ریشه مشکلاتم بر میکشت به ساعت 4:55
ساعتی که زندگیم رو عوض کرد
ساعتی که جلوی یه نفر خوردم کرد
ساعتی که بهم تجاوز شد
ساعتی که زندگیمرو عوض کرد
شایدم ساعتی که عاشق شدم
درسته فقط یه مدت زمان کوفتی بود
یک ساعت مشخص شاید برای بقیه بی معنی بود ولی برای من خلاصه برشی از زندگیم بود
کاش میشد 4:55 دقیقه رو از روی زمین محو میکردم کاش هیچ زمانی به این اسم نبود"هوسوک زنده ای
جین تقه ای بر در زد
_اه اره
نفسم رو بیرون دادم و سرم رو زیر اب بردم (
I tried to scream
But my head was underwater)"میدونی نزدیک چند ساعت اون تویی ؟
صدای جین رو به ناراحتی میزد
_یکم دیگه
سرم رو از زیر اب بیرون اوردم
نگاهم رو روی تیغ کنار وان انداختم
مردن شیرین بود درسته؟اینکه اینجا بمیرم و وقتی منو توی یه وان رنگ شده با خون پیدا میکنن قشنگه
وقتی روحم صدای گریه های جین و جانگکوک رو میشنوه و حتی زار زدن فریاد ریتا رو یا وقتی خاکسترم رو دادن به نامجون اشکاش میچکه؟
یونگی هم هست ؟
اونم گریه ای برام میکنه؟
احساسی خرج جنازم میکنه؟
اون یه زندگی جدید رو داره بدون من البته که از اولشم منی براش وجود نداشت ولی الان دلتنگم بود درسته ؟تیغ رو توی دستم گرفتم حتی از اب هم سرد تر بود
انگشتم رو روی سطح تیزش کشیدم و خراش کوچیکی رو ایجاد کردمکسی میدونه توی این مدت چه بلائی سر اومدم
دیدن نابودیم یا زدن تیغ روی بدنم بخش کوچیکی بود
اینکه شب هام رو با سیگار دود میکردم
یا اینکه الکلی شدم رو کسی میدونه
تیغ رو محکم تر فشار دادم خون تقریبا چکه میکرد توی وان
چشمام قطره های که ار روی دستم توی اب ریخته می شد رو دنبال کرد
خون اونقدری نبود که رنگ اب رو تغیری بده"هوسوک..همین الان میای بیرون
جین شاید خبر داشت از فکر های احمقانه توی سر هوسوک
ولی توجه ای به جین نکردم
تیغ رو زمین گذاشتم و دوش رو باز کردم
مین یونگی باهام چیکار کردی که حتی برای خودکشی هم میلی ندارم ؟
چجور منوگول زدی
فقط میدونم الان وقتی برای مردن نیستچشمام رو بستم و زیر دوش ایستادم
-----------
دوستوندارم ممنون که میخونید

YOU ARE READING
4:55(S2)
Fanfiction(فصل دوم پایان یافته) درست گفته بودن بالاخره جلوی پاش زانو زده و التماس کرد ولی دیگه برلش اهمیتی نداشت اخه قبلا اون به اشکاش فکر کرد که حالا به اشکای اون توجه کنه؟ کاپل: sope کاپل فرعی :...vkook'namjin ژانر : درام'جنایی'عاشقانه'اسمات' (این داستان ز...