P.7
شاید همین حس خوب باعث شده بود امروز رو اینجوری شروع کنه
حسی اینکه اون نزدیکه حس اینکه داره نگاهش میکنه
باید حس خوبی بود ولی هوسوک چرا با این فکر حالش بد میشد ؟
مگه نباید خوشحال میبود
خب هوسوک اصلا خوشحال نبود
حتی شبی کسی که خوشحاله هم نبود
عکس ها رو توی دستگاه کپی پرینتر گذاشت
دنیا توی دوسال بازی مسخری براشون راه انداخته بود
البته که توی این مدت بلند هرکسی هم که بود تغیر میکرد اما اینهمه تغیر رو هوسوک هنوز حضم نکرده بود
اولش برای هوسوک غم داشت و ناراحتی ولی کم کم دیگه اهمیتی براش نداشت جز بعضی و قتایی که همیشه بودن
درسته گفته بود یونگی و فراموش کرده اما به خودش که همه ساعته توی فکرش بود میتونست دروغ بگه ؟
چشماش رو باز کرد و برگه ها ای که از اون ورد پرینتر بیرون میومد رو توی دستش گرفت و به مردی که جلوی پیشخوان متنظر بود و بعد از دریافت پولش سری به خداحافظی مرد تکون داد و دوباره روی صندلیش لش کرد
همینجور که داشت این در اومدش رو هم توی دفتر مینوشت صدای در مغازه سرش باعث شد سرش رو بالا بیاره و کسی که چند سال بود که ندیده بود رو ببینه و پشماش بریزه:سلام هوسوک شی
12:19
کافه تقربیا خالی بود و سوکجین داشت جمع میکرد تا بره خونه
در مغازه رو قفل کرد و سمت اشپز خونه رفت تا باقی وسیله های که مونده رو جمع کنه و همینجور یکم کیک و شیری برای خودش و جونی برداره
نامجون که الان اونجا نبود پس میتونست اون پشمک های صورتی که روی میز بودن رو میخورد و کسی چیزی میفهمید ؟ احتمالا که نه
اصلا که چی دلش پشمک صورتی میخواست
حالا هرطورشم که میخواد بشه
تا اومد در سطل بزرگ پشمک (حاج عبداله🤣) امپراتور تسو رو باز کنه صدای در اونو به خودش اورد
یعنی کی از توی قفل در وارد کافه شده ؟
احتمالا توهم بود
بی خیال شونه بالا انداخت و نگاه عاشقانه ای که نسیب نامجونم نکرده بودش و روی اون پشمک ها انداخت
پشمک کم کم چشم در اورد و دست پا
چشمای کیوت پشمک بزرگ و ناز بود و همش میگفتجینی بیا مارو بخور جینی نخوره کی بخوره؟
جین هم جواب داد
"خودم میخورم
و سطل پشمک رو بغل گرفته بود پرتو های نور خیالی باعث میشد احساس کنه توی هاویی و الان داره روی سرشون گل برگ میریزه
^جین
نامجون نگران از صحنه عاشقانه جیمک (جین و پشمک . من چقدر بامزم ؟ ناموسا 🤣)
"شت
جین هین خیانت به نامجون مچش گرفته شد
^تو پشمک میخواستی بخوری ؟
"ام اره؟
^اره؟
"ار..اصلا تو اینجا چه گوهی میخوری

YOU ARE READING
4:55(S2)
Fanfiction(فصل دوم پایان یافته) درست گفته بودن بالاخره جلوی پاش زانو زده و التماس کرد ولی دیگه برلش اهمیتی نداشت اخه قبلا اون به اشکاش فکر کرد که حالا به اشکای اون توجه کنه؟ کاپل: sope کاپل فرعی :...vkook'namjin ژانر : درام'جنایی'عاشقانه'اسمات' (این داستان ز...