35

272 56 18
                                    

P.35

با بلند شدن صدای گوشیش از توی مغازه حال بهم زن ماهی خارج شد

با تعجب به اسم جیمین نگاه کرد

دقیقا میتونست باهاش چیکار کنه؟

خب میتونست هر دوتا بچشو ازش بگیره
بدون توجه به این فکر های بد روی اسمس زد تماش پاسخ داد

!جیمین شی؟

' توقع داری منم بگم ریتا؟

صدای خوشحال جیمین اون رو به خودش اورد

!ببخشید یعنی چیکار دارید؟

'نمی تونم بهت زنگ بزنم ؟

!چی نه نه یعنی ...

'بیخیال دوست دخترت بهم زنگ زد اونم وقتی توی یه جلسه مهم کوفتی بودم اونم درباره اینکه ازم بخواد هرچی مناسب یه زن حامله چند ماه هست رو سرچ کنم بهش بگم بخره مشکلی پیش اومده

با حرس خوردن جیمین ریتا از خنده مرد نمی دونست این دسته گلی که مینا درست کرده بود برای چی بود شاید از بچه ها خوشش اومده خوشحاله حالا دوتا بچه دارن

!میدونی که رفتیم مسافت حالم بد شد رفتیم بیمارستان اونجا گفتن دوقلو حاملم!باور میکنی

با حرف ریتا جیمین اب دهنش رو قورت داد
حتما مینا اون رو میکشت چون به هرحال اسپرم اهدای از طرف جیمین بود خودشم زیاد امیدی به حامله شدن ریتا نداشت ولی حالا مسبب دوتا بچه شده صدرصد مینا اون رو میکشت

'چی...تبریک میگم خدایا حتما مینا ناراحته

!خب نه خیلیم خوشحال شد همون چیزای که گفتی رو برام خریده حالا داریم میریم وسیله های بچه رو بخریم

با ذوق نگاهش رو به مغازه که لباس های پفکی دخترونه کوچیک داشت نگاه کرد حتما برای دخترش این لباس رو میخرید به دلش افتاده بود حتما بچشون دختره چون به رنگ های صورتی یا خوراکی های شیرین میل داشت‌

'اونکه حتما

!فکنم باید حضانت این یکی بچه رو هم باز به خودمون بدی وقتی برگشتیم دربارش حرف میزنیم فعلا باید برم

'باشه حتما این کار میکنم حتی اگه حضانتشو امضا نکنم مطمعن باش هیچ وقت اون بچه ها رو ازتون نمیگیرم

درسته اون واقعا از بچه ها خوشش نمیومد و اصلا نمیخواست یکی از اون موجودات اعصاب خورد کن رو توی زندگیش راه بده

'قسم میخورم حتی اگه بمیری هم سرپرست اونا نمیشم

!چطوری دلت میاد...

'شماره هوسوکو برام بفرست فعلا

گوشی رو روی اون دختر قطع کرد

و ریتا نفسش رو بیرون داد
سمت اون فروشگا رفت اون لباس کیوت رو خرید
اون دوتا بچه حتما صاحب یه خونوارده شاد خوشحال میشدن


4:55(S2)Where stories live. Discover now