P.6
$م..می..مینا
پدر مینا جیونگ از خواب پرید و با تعجب به دخترش نگاه کرد
:فکر نمیکردی بیام
مینا وسیله توی کیفش رو لمس کرد و به پدر بی دفاش که رو تخت بیمارستان بود نگاهی انداخت
$دخترم
:منو دخترت صدا نزن وقتی برام یکم پدری نکردی
$من..من متاسفم
جیونگ نگاه شرمنده اش رو به سقف رسوند و لب گزید خب نمیخواست توی این موقعیت باشه اما خیالش راحت بود بهر حال مینا همون دختر کوچولو خودش بود که سال ها نفرت بهش ورزیده بود
فلش بک
دختر کوچولو پنچ ساله توی باغ بزرگ قدم میز و خرگوش که حتی یکم از خودش بزرگ تر بود رو به سختی بغل گرفته بود و تاج گلی که مادرش روی سرش گذاشته بود رو که از سرش افتاد به سرش برگردوند و زیر لب شروع کرد به خوند اهنگ های کودکانه ای که بلد بود
$می خوام جدابشم (پدر مینا)
÷اما لطفا پس مینا چی میشه(ننه مینا اکیرا ژاپنی هم هست 😍)
$برام مهم نیست
جیونگ واقعا براش مهم نبود به اجبار پدرش ازدواج کرده بود و فقط به خاطر وضعیت شغلی که پدرش به اون برسه ولی حالا می تونست جدا بشه دقیقا وقتی میخواست جدا بشه که اکیرا بهش گفته بود حاملست
اگه اون دختر نبود الان میتونست کنار کسی که دوستش داره زندگی کنه ولی اون دختر کوچولو بی گناه اختلال توی زندگیش به وجود اورده بود
از اون دختر بچه متنفر بود کاش می تونست اونو بکشه والبته که سعی کرده بود ولی او عوضی کوچولو توی دوران بارداری مادرش قوی بود
به دارو های سقط بچه ای که پدرش بهش میداد زنده مونده بود اون سم ها الان جذب بدن اکیرا شده بودن و سرطان داشت
حتی اون دختر بچه مسببل سرطان مادرش هم بود چه خواسته چه ناخواسته وارد بازی شده بود که دنیا بی رحم اونو گناه کار میکرد حتی قبل از رسیدنش به این دنیا !÷من نمیتونم چند ماه دیگه میمیرم
$خودم مواضبشم
÷تو قاتلشی
زن تقریبا داد زد اما توان بلند بردن زیاد صداش رو نداشت
$قاتلش تویی اگه مستم نمیکردی باهام نمیخوابیدی و به دنیاش نیاوردی ولی قاتلش توی نه من
مرد دست زن رو کنار زد و از کنارش گذاشت الان مثل همیشه با زدن حرفایی که نباید به هر بچه 5 ساله ای زد رو به مینایی که از هیچ کجایی خبری نداشت بزنه
دنبال دختر گشت و تونست اونو ببینه که روی زمین خوابیده و داره با خرگوشش حرف میزنه!
با سمتش رفت ولی با شنیدن حرف های مینا صبر کرد

YOU ARE READING
4:55(S2)
Fanfiction(فصل دوم پایان یافته) درست گفته بودن بالاخره جلوی پاش زانو زده و التماس کرد ولی دیگه برلش اهمیتی نداشت اخه قبلا اون به اشکاش فکر کرد که حالا به اشکای اون توجه کنه؟ کاپل: sope کاپل فرعی :...vkook'namjin ژانر : درام'جنایی'عاشقانه'اسمات' (این داستان ز...