19

29 7 0
                                    

تونی در حالی که ترک موتور پشت سر اولی با یک دستش محکم کمر اونو چسبیده بود و با دست دیگش پاکت بطریا رو گرفته بود ،کلاه کاسکت به سر نشسته بود.بر خلاف لحظات قبل که همش حرف میزد کاملا سکوت کرده بود و اولی هم چون خیابونا به شدت خلوت بود به سمت اپارتمان خودش گاز میداد.میخواست خریداشو بزاره خونه و بعد تونیو برسونه خونش.اونقدر تند رفته بود که مسیر یک ساعته رو توی تیم ساعت طی کرد.جلوی اپارتمان که نگه داشت.میخواست پیاده بشه که تونی مثل گربه ها که ناخونشونو توی پارچه گیر میدن  به اولیور چسبیده بود و سرشو هم گذاشته بود پشت اولی.
اولی چند باری تکون خورد اما وقتی دید ولکن نیست صداش در اومد
+هی پسر میزاری پیاده بشم؟
تونی انگار تازه به خودش اومد سریع پیاده شد.شاکی کلاهشو که اولی بهش داده بود در اورد و انداخت زمین.بطریا رو هم گذاشت روی زمینو عملا داشت پا میکوبید
_این چه وضعشه!کدوم افسر احمقی به تو گواهینامه موتور داده!اصلا گواهی نامه داری؟!یا مثل اولیور بودنت واسه همه نه!؟من ابله چرا باید خر میشدم اصلا.خواستم انسانیت به خرج بدم.دلم به حالت سوخت اصن قاتل،جانی...
که یهو اولیور زد زیر خنده.دقیقا مثل بچه های کوچولو داشت پشت هم میگفت و میگفت و پاهاشو به زمین میکوبید.خنده ی اولیو که دید دیگه واینستاد.به سمتی که خودشم نمیدونست کجا پشت به موتور اولی حرکت کرد و انگشت فاکشو براش بالا اورد.اولیور درحالی که بعد از مدت های خیلی زیاد داشت از ته دل میخندید داد زد
+هییی طوری نشده که!کجا داری میری حالااا؟
تونی در حالی که همچنان داشت غر میزد گفت
_یه جایی دور از اون وسیله و صاحب مجنونش!!
اولیور سریع رفتو در اپارتمانشو باز کرد.شیشه مشروبو گذاشت روی پله های انباری و اومد بیرون تا بره و دنبال تونی و همونطور که بهش قول داده اون موجود بامزه رو برسونه خونش.
سوار موتور شد و یکم که گاز داد به کنارش رسید.
+هی خیلی خب ببخشید،خیابونا خلوت بود حواسم نبود یکم تند رفتم
تونی راحشو کج کرد و پیچید به یه سمت دیگه و بدون اینکه به اولی نگاه کنه گفت
_دور شو ولفی...با پاهام راحتم.
اولیور با خنده گفت
+باشه،بیشتر از ۴۰ تا نمیرم،قول میدم خوبه؟
تونی یهو وایستاد و مرموزانه نگاهی به اولی کرد.
_داری گولم میزنی؟!
+ابدا...
اینو گفت بخاطر مدل نگاه تونی نتونست نخنده.خندش باعث شد تونی بگه
_دیدی داری گولم میزنی!
+ای بابا!نمیخندم دیگه من...
تونی نیشخندی زد وانگار کوتاه اومد
_خیلی خب،به نفعته سر قولت بمونی...
و با اکراه ساختگی سوار شد و اینبار دو دست کمر اولیو چسبید.

mysterious  manWhere stories live. Discover now