های بچز🥤
لطفا ووت و کامنت فراموش نشه🧡
●○●○●○●○●○●○●
_احمق احمق احمق احمق احمق احمق!
_خیلی خب مکس تا کی قراره هی بگی احمق؟
پسر با شدت سمت لیام برگشت، یقشو چنگ زد و با پرخاش توی صورتش دادی کشید.
_احمق بیچاره اگه نیومده بودم دنبالت و توی حیاط بیهوش پیدات نمیکردم تا الان مرده بودی بفهم!
لیام چشماشو چرخوند و با کوبیدن ضربهای روی شونه های پسر ، خودشو ازش جدا کرد.
_بس کن مکس! بهت گفتم که چه اتفاقی اون تو افتاد چرا باور نمیکنی؟
_چیو باور کنم لیام؟ اینک یه صدا شنیدی فقط؟ خیلی خب باور میکنم که تو یه صدا شنیدی و در خود به خود غیب شد خوبه؟
اخم پررنگی بین ابروهای لیام شکل گرفت و مشتشو توی سینه پسر کوبید. کولشو روی شونش بالا کشید و با قدمای بلندش سمت خیابون راه افتاد._هی! کجا میری لیام؟
_عمارت خراب شده!
مکس با چشمای گرد شده از چیزی که شنیده بود سمت لیام دویید و شونشو چنگ زد. خیلی خب ، میدونست زیاده روی کرده ولی تکرار این کار احمقانه ترین کار ممکن بود.
_نه.. خواهش میکنم لیام! اگه من رو به عنوان دوستت قبول داری به حرفم گوش کن و نرو!
"بهتره به حرفش گوش کنی..دال"
با پیچیدن همون صدا و نسیم خنکی درست زیر گوشش ، شونه هاش بالا پرید و با وحشت سمت عقب چرخید. پاهاش قفل زمین شد و مردمک های گشاد شدش خبر از ترس ناگهانی ای میداد که توی بدنش پیچیده بود.
لی_تو..تو..
مکس با تعجب به حرکات غیر عادی لیام خیره شد و اروم صداش زد.
مک_لیام؟ خوبی؟
اخم محوی بین ابروهای لیام شکل گرفت و نگاهشو دور تا دور اون خیابون خلوت چرخوند. نفس کلافشو بیرون داد و لباشو با استرس لیس زد. حتما توهم زده بود!
_عا.. خوبم مک بهتره بریم..
قبل اینکه قدمی برداره شونش به شدت سمت عقب کشیده شد و به مکس چسبید.
_کجا بریم دقیقا؟ نمیذارم دوباره پاتو اونجا بزاری لیام!
پسر با کرختگی خودشو از بغل دوستش بیرون کشید؛ اخم پررنگ بین ابروهاش حالا عمیق تر شده بود و حالت جدی صورتش خبر از دعوای سختی میداد.

YOU ARE READING
I'm Fucking God
Fanfiction"عروسک مسحور کننده ای مثل تو باید مرگی به زیبایی خودش داشته باشه شکلات و مطمئن باش براش بهترین برنامه رو دارم!" فانتزی (ومپایر، گرگینه)، اسمات. زیام/لری. زویی تاپ. تموم شده.