هی بچز👐لطفا ووت و کامنت فراموش نشه💛
(عکس پارتو برای تصور بهتر حتما ببینید)
●○●○●○●○●○●○●○●
صدای بوسه خیس و نفسای شدت گرفتهای توی راهرو پیچیده بود و هر از گاهی صدای ناله ریزی از بین لبای کبود شده پسر شنیده میشد.
فشار انگشتای کشیدهای که دور گردنش حلقه شده بودن بیشتر شد و لیام به ناچار برای آزاد کردن راه تنفسش به مچ دست مرد چنگ زد.
چند لحظه بعد با حس دندون نیش زین روی لبش وحشت زده سرش رو عقب کشید و کف دستش رو روی دهن مرد گذاشت._ب..بخشید ارباب ولی لطفا..الان نه!
زین نگاه ساکت و خیرش رو با مکث از لبای پسر گرفت و به چشماش داد. زبونش رو کف دست لیام که روی دهنش بود کشید و وقتی اون پسر دستش رو به سرعت عقب برد نیشخند کجی زد.
_برگردی جبرانش میکنم! اگر اتفاقی افتاد فقط صدام کن.
لیام به سرعت سرش رو به نشونه تایید تکون داد و با بغل کردن کیفش، از مرد جدا شد و قدمای سریعش رو سمت خروجی برداشت.
چند وقتی میشد که درس و باشگاه رو به کل فراموش کرده بود و عمیقا بخاطر دوری از مکس احساس ناراحتی میکرد.
بعد از جریان ومپایر شدن هری نتونسته بود اون رو ببینه و احساس دوری از بهترین دوستش بیشتر از چیزی که نشون میداد، براش آزار دهنده بود.
خیلی خوب تک تک لحظاتش با اون رو به یاد داشت و این دوری ناگهانی فقط باعث درد گرفتن قلبش میشد.اگر دوست جدیدی پیدا کرده باشه چی؟
یا اگر بخاطر رفتارش ازش متنفر شده باشه چی؟_میبخشید؟؟ من شما رو میشناسم؟!
_خدای من مکسس!
با شنیدن صدای آشنایی به سرعت سمت عقب چرخید و با دیدن بهترین دوستش و لبخند همیشگیش درست رو به روی خودش، محکم بدنش رو به آغوش کشید.
بازوهاش رو دور تن پسر محکم کرد و اهمیتی به نفس قطع شدش نداد._م..مسیح! لیام! داری خفم میکنی!
هول شده ازش جدا شد و دستش رو خجالت زده پشت گردنش کشید. چند لحظه بعد با نگاه متعجبی به صورتش خیره شد و مشت محکمی به بازوش کوبید.
_خجالت آوره! تو چجور گرگی هستی؟ یکم از زین یاد بگیر!
مکس پشت چشمی نازک کرد و با تنه نسبتا محکمی از کنارش رد شد.
_حق نداری من و اون عوضیو با هم مقایسه کنی!
با دیدن دور شدن مکس، فاصله بینشون رو با دوییدن طی کرد و کنارش قدم برداشت.
_چرا؟ هنوزم ازش خوشت نمیاد؟
_مقایسه کردن من و اون مثل اینه که بخوای یه دایناسور و آدمو مقایسه کنی.. اگر من بتونم با پنج تا ضربه اونو بکشم، اون میتونه هیچ کاری نکنه و منو بکشه!.. هنوز کامل نشناختیش لیام.. بعدا حرف منو درک میکنی.

YOU ARE READING
I'm Fucking God
Fanfiction"عروسک مسحور کننده ای مثل تو باید مرگی به زیبایی خودش داشته باشه شکلات و مطمئن باش براش بهترین برنامه رو دارم!" فانتزی (ومپایر، گرگینه)، اسمات. زیام/لری. زویی تاپ. تموم شده.