های گایز🥂
ووت و کامنت یادتون نره لطفا🧡
●○●○●○●
حضور شخص سوم اوضاع رو بهم ریخت.
تصورات نایل با دیدن لویی که پسر رو از روی زمین بلند میکرد پیچیده شد و عصبانیت به راحتی بهش نفوذ کرد.پوزخند محوی گوشه لبش شکل گرفت و قدماش رو سمت عقب برداشت، بسته شدن در کاملا به خواسته جادوی اون جادوگر از چشمای تیز لویی دور نموند و مطمئن شد که راه فراری نیست.
+اومدنتون به اینجا رو بخاطر شانس خوبم در نظر میگیرم.
_زیاد خوشحال نباش. موندنی نیستیم!
لیام با بالا اومدن نفسش به زبون آورد با لرزیدن زانوهاش، حلقه دست لویی دور کمرش محکمتر شد.
از اینکه تنها نیست خوشحال بود وگرنه اطمینان داشت که قرار نبود به حد الان شجاع باشه!صدای پوزخند نایل به گوش رسید و لیام برخلاف ظاهر ثابت لویی اخم پررنگی بین ابروهاش شکل گرفت. دلش گواه خوبی نسبت به این اتفاق نمیداد و کاملا واضح بود که شانسی در برابر اون ساحره قدرتمند نداشتند. ریسکی که بخاطر نگرانی برای زین کرده بودند، رفته رفته براشون سنگین تموم میشد.
+خیلی خب!
لیام به آرومی از لویی جدا شد و با صدای ناگهانی نایل، نگاه منتظرشون رو به کسی که بازی رو تو دست گرفته بود دادند.
+میخوام بهتون لطف کنم و اجازه بدم فقط یک نفرتون زنده از اینجا بیرون بره! چطوره؟
عرق سرد از روی تیغه کمر پسر به پایین سر خورد و ناخودآگاه خودش رو به لویی نزدیکتر کرد. گرگینه تازه به دوران رسیده قطعا دربرابر اون شانسی نداشت. از گوشه کنار شنیده بود که بعد از زین، جادوگرای سفید در راس قدرت قرار میگرفتند و همین موضوع باعث بیشتر شدن ترسش میشد.
+موضوعِ بین تو و زین ربطی به لیام نداره! بذار از اینجا بره تا با هم حرف بزنیم.
سکوت لویی بالاخره شکسته شد و نگاه خونسرد و بیخیال نایل رو در پی داشت. برخلاف خونسردی ذاتیِ زین، چشمای آبی رنگ برادرش وحشی بود و نایل به راحتی میتونست طوفانی از تهدید رو از همون فاصله ببینه.
برخلاف تصور دیگران، لویی خطرناک بود و نایل این رو به خوبی میدونست.
+کاملا بالعکس... لویی؟.. برادرت خط قرمزای بیشتری رد کرده!
نفس کلافهای از سینه لویی خارج شد و سعی کرد خشمش رو با شنیدن اسم زین کنترل کنه.
+بزار. اون. بره! میخوای زینو تهدید کنی؟ من اینجا میمونم!
نگاه مستقیم نایل به آرومی سمت لیام کشیده شد و با دقت به چشمای جسورش نگاه کرد. ترس، توی اون نگاه کاملا واضح بود و جسارت پسر که توام شده بود با این حس، نایل رو برای اذیت کردنش بیشتر تحریک میکرد.

YOU ARE READING
I'm Fucking God
Fanfiction"عروسک مسحور کننده ای مثل تو باید مرگی به زیبایی خودش داشته باشه شکلات و مطمئن باش براش بهترین برنامه رو دارم!" فانتزی (ومپایر، گرگینه)، اسمات. زیام/لری. زویی تاپ. تموم شده.