هی بچز🙌لطفا ووت و کامنت فراموش نشه💛
●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●
فردای اون شب لیام هودی خنک قرمز رنگی رو پوشید و با برداشتن کانورسای قرمز رنگش از خونه بیرون رفت.
نیاز داشت چندساعت زین رو فراموش کنه و به زندگیش برسه. نیاز داشت بوی سوختن کلیسا رو از یاد ببره و اهمیتی به اینکه الان توی یه رابطه رسمی با اون مرده نداد.
لیام نیاز داشت مدتی تنها باشه و زین خلق شده بود تا این نیاز رو از پسر بگیره.
پس بهترین لباسش رو پوشید و با خیال اینکه کسی قرار نیست بفهمه از عمارت بیرون رفت.
کل روز مجبور شده بود توی خونه بمونه و همین کلافش کرده بود.لیام آدم توی خونه موندن نبود و دلش میخواست ازاد باشه. قراردادش حالا تکمیل شده بود و همین ظهر اونو با خون خودش امضا کرده بود!
اما حالا با دیدن صحنه خوابی که سوختن کلیسا توش پررنگ بود، از خواب پریده بود و براش مهم نبود یکی به اسم زین تشنه خونشه و برای نفس کشیدنشم از اون باید اجازه بگیره.
خیلی زود اکیپی جمع کرد و توی پارک جمع شدن.
مهمونیای شبونه یکی از علایق لیام و دوستاش بود و اکثرا توی پارک نسبتا بزرگ هایگیت جمع میشدن و حرف میزدن.صدای خنده هاشون و حس خوب آتیشی که راه انداخته بودن کل پارک رو برداشته بود.
برای اولین بار لیام احساس خوبی داشت و پا به پای مکس و بقیه شوخی میکرد و میخندید._هی لیام! بدن هوس انگیزی داری پسر!
جوردن با صدای بلندی به زبون آورد و لیام که مشغول عوض کردن هودیش بود با خجالت خندید و خودش رو بیشتر پشت مکس پنهان کرد.
_مرسی مرد ولی چشماتو کنترل کن!
صدای خنده جمع بالا رفت و لیام زیپ سویشرتش رو بست.
هوای سرد اونجا کم کم داشت بهشون غلبه میکرد و لیام تنها کسی بود که با خودش سوییشرت اورده بود._هی لیام با من میای دستشویی؟..
لیام چشماشو چرخوند و با چنگ زدن استین سویشرت فیلیپ، اون رو دنبال خودش سمت دستشویی پارک کشید.
لیام فیلیپ رو از دوران دبیرستان میشناخت و تا جایی که یادش بود اون پسر از تاریکی میترسید و حالا فضای پارک تاریک تر از هر وقتی بنظر میرسید.لی_هنوز نتونستی با ترست کنار بیای؟
فی_یکم تونستم اما اینجا واقعا ترسناکه..
دستاشو با حس باد خفیفی که وزید دور بازوی لیام حلقه کرد و بیشتر بهش چسبید.
لیام ناراضی از وضعیت پیش اومده نفس کوتاهی کشید و با رسیدن به اتاقکای دستشویی از فیلیپ جدا شد.

YOU ARE READING
I'm Fucking God
Fanfiction"عروسک مسحور کننده ای مثل تو باید مرگی به زیبایی خودش داشته باشه شکلات و مطمئن باش براش بهترین برنامه رو دارم!" فانتزی (ومپایر، گرگینه)، اسمات. زیام/لری. زویی تاپ. تموم شده.