هی بچز🙌لطفا ووت و کامنت فراموش نشه💛
●○●○●○●○●○●○●○●
دمپاییای خرگوشیشو از توی ساک بیرون اورد و پوشید. دستشو لای موهاش کشید و با بهم ریختنشون سمت در اتاق رفت. لباسشو با سرهمی خرسی ای عوض کرده بود و حالا کیوت تر از همیشه از پله ها پایین میرفت.
تصمیم گرفته بودن فعلا به خونه برنگردن و به تام اطلاع دادن مدتی رو توی کلبه خانوادگی کنار جنگل میمونن.
اکثرا اون مرد بهشون کاری نداشت و بعد از مرگ مادرشون تنها چیزی که لیام ازش دیده بود عصبانیت بود.هز_بیا اینجا لیام.
هری با دیدن لیام که به جمع نزدیک میشد گفت و به کنارش اشاره زد. نیم ساعتی میشد که حالش بهتر شده بود و اینو فقط مدیون مراقبتای لویی بود.
زی_بیا اینجا لیام!
با بلند شدن صدای زین، لیام کمی مکث کرد و با شک به هری و زین خیره شد. نمیتونست انتخاب کنه و از عکس العمل جفتشون میترسید. پس قبل از اینکه بحثی پیش بیاد قدماشو سمت لویی برداشت و کنار مرد به زور خودشو جا کرد.
لو_خیلی خب! یه سری چیزا رو باید بهتون اطلاع بدم اول! دعوا و بحث با همدیگه نداریم، دوم! تو کارای همدیگه دخالت نمیکنیم، سوم! بیرون رفتن از خونه رو باید اطلاع بدیم. حداقل یک نفر از جمع باید زمان خروج و مکان رو بدونه، چهارم! به هرقیمتی که شده باید از همدیگه محافظت کنیم.
لویی نگاه معنی دارشو به زین داد و با دیدن نگاه خیره اون مرد روی لیام نفس کلافه ای کشید. داداش کله شقش جز پادزهر چیز دیگه ای رو میدید؟!
لو_روی صحبتم با توئه زین! اگر هر اتفاقی برای لیام بیفته مسئولیتش گردن توئه! پس حواست به رفتارت باشه.
زی_خیلی خب داداش کوچیکه! باور کن جمله هاتو حفظ شدم.
زین با یادآوری کوچیک بودن لویی بهش طعنه زد و لیام کمی روی مبل جا به جا شد. حس اینکه براش تصمیم بگیرن مزخرف بود و لیام نمیتونست تحمل کنه. از کِی نیاز به بادیگارد داشت؟
همین که هری تمام زندگی مواظبش بود بس نبود که الان دونفر دیگه اضافه شدن؟!
هز_و شما دوتا حق ندارید بدون اجازه ما ذهنمون رو بخونید.
لویی با شنیدن صدای بیبی عصبانیش دستشو دور کمرش انداخت و بوسه ای روی شقیقش زد. کمی مکث کرد و به نیمرخش خیره شد.
لو_نگران نباش دارلینگ، اینجا جمع شدیم تا زین ذهن های شما رو قفل کنه. اینجوری خیالتون راحت میشه که ما چیزی نمیفهمیم.
نیشخند محوی روی لبای زین شکل گرفت و روی مبل لش کرد. یکی از دستاشو بالای مبل گذاشت و زبونشو طبق عادت روی دندون نیشش کشید.

VOCÊ ESTÁ LENDO
I'm Fucking God
Fanfic"عروسک مسحور کننده ای مثل تو باید مرگی به زیبایی خودش داشته باشه شکلات و مطمئن باش براش بهترین برنامه رو دارم!" فانتزی (ومپایر، گرگینه)، اسمات. زیام/لری. زویی تاپ. تموم شده.