37_Ignore

483 119 126
                                    


های گایز🧡

لطفا ووت و کامنت یادتون نره🥂

●○●○●○●○

"ده دقیقه وقت داری خودتو جمع کنی بیای بیرون، بازی تمومه.!"

صدای هوران رو برای خودش مرور کرد و به سختی از روی زمین بلند شد. هیکلش رو روی یکی از پاهاش که کمتر آسیب دیده بود انداخت و بازوی دردناکش رو لمس کرد.
زنجیرای محکمی که نزدیکای صبح بعد از برگشت نایل به تنش اصابت کرده بودن، براش گرون تموم شده بودند. رد کبودی پررنگی روی تنش به چشم میخورد و استخون ساق پاش درد میکرد.

نفس عمیقی کشید و با عقب زدن موهای بلند شدش قدمای آرومش رو سمت در برداشت. با اینکه بدنش بعد از تغییر سخت‌تر و محکم‌تر شده بود اما ضربه‌های محکم زنجیر چیزی نبود که در برابرش شکست ناپذیر باشه.

از پله‌هایی که به سالن اصلی عمارت متصل میشد بالا اومد و برخلاف انتظارش کسی رو ندید. نگاهش رو برای پیدا کردن نایل اطراف چرخوند و با خالی دیدن سالن فکری به سرش زد، فرار!

+فکری که به قیمت جونت تموم بشه نکن!

با شنیدن صدای ناگهانی نایل به خودش اومد و سمت پله‌هایی که به طبقه بالا منتهی میشد چرخید. نگاهش رو با اخم کمرنگی روی لباس بهم ریخته و قطره‌ های عرق پیشونی و شقیقه‌ های مرد چرخوند و برای پرسیدن سوالش دچار تردید شد.

_حالت.. خوبه؟

+به تو ربطی نداره!

_فکر میکنم حتما به من ربط داره..

با پایین اومدن نایل از روی پله‌ها نگاه لیام به دست مرد کشیده و با اخمی که از روی دقت پررنگ‌تر شده بود، فاصله بینشون رو از بین برد و آرنجش رو لمس کرد.

+بهش. دست. نزن!

قبل از اینکه لیام بتونه ساعدش رو لمس کنه ضربه دست محکم مرد روی سینش نشست و قدمی به عقب پرت شد. نگاهش رو به چشمای عصبانی و کلافه نایل گره زد و قدمی که عقب رفته بود رو برگشت.

_اون زخم انقدر خطرناکه که ممکنه بخاطرش بمیری! زهر گرگینه چیزی نیست که با جادو بتونی درمانش کنی!

صدای لیام مثل مته مغز مرد رو سوراخ میکرد و دقیقا حرف‌هایی بهش یادآوری میشد که ازش فرار میکرد.
آرامش خودش رو با نفس عمیقی که بیرون داد حفظ کرد و سرگیجه‌ش رو نادیده گرفت.

+چیزی نیست که قدرتم نتونه از پسش بربیاد! پس صداتو خفه کن و راه بیا!

تشر جدی نایل جای بحث برای پسر باقی نگذاشت، پشت سر مرد شروع به حرکت کرد و نگاهش رو به زمین داد.
حرکت‌ پاهای نایل نامتعادل بود و لیام با آگاهی فاصله‌ش رو با مرد کم کرد؛ درست طبق حدسیاتش، چندثانیه بعد، این بدن از هوش رفته مرد بود که قبل از زمین خوردن بین دستای لیام اسیر شد و نجات یافت.

I'm Fucking GodWhere stories live. Discover now