هی بچز🙌لطفا ووت و کامنت فراموش نشه💛
●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●
_باهاش چیکار کنیم؟
_میکشیمش!
_باید نگهش داریم، به دردمون میخوره.
_دلم سرگرمی جدید میخواد مرد! تا کی اینجا باشیم؟
_وقتی به هوش اومد هر غلطی دلت میخواد بکن! فقط نکشش.
صدای مبهم بقیه توی گوشش میپیچید و حالت تهوعش رو بیشتر میکرد. پلکای خستش رو از هم فاصله داد و با حس فشار زیاد پلکاش دوباره بست.
مزه خاک رو توی دهنش حس میکرد و فکر هری یک لحظه هم از ذهنش بیرون نمیرفت.
با یادآوری هری و وضعیتش، پلکاش رو از هم فاصله داد و چنگی به زمین خاکی زیر دستش زد.
سرفههای متعددش از بین لباش خارج شد و بقیه رو متوجه به هوش اومدنش کرد.با دیدن فضای اونجا لحظه به لحظه هوشیارتر میشد و بهتر میتونست اتفاقات افتاده رو به یاد بیاره.
زیر لب بخاطر سنگینی بدنش نالید و با تمام توانی که داشت بدنش رو بلند کرد و روی پاهاش نشست.
چندبار پلک زد و با بهتر شدن تاری دیدش سرش رو بالا آورد. نگاهش رو اطراف اونجا چرخوند و با دیدن بدن هری که توسط طناب از شاخه درختی آویزون شده بود، شوکه شده خشکش زد.مچ هردو دستش با طناب به شاخه بسته شده بود و بدن غرق در خون برادرش از درخت آویزون بود.. گردنش به طرز بدی خم شده بود و لیام لحظه ای فکر کرد که نکنه اون... مرده؟..
چشماش با رد شدن همچین فکری از ذهنش گرد شد و بدن سستش رو مقابل چشمایی که بیصدا روش زوم شده بودن تکون داد و بلند شد.
زیر لب اسم هری رو لب زد و با برداشتن قدم اول، خون درون بدنش به حرکت افتاد و به از بین بردن حس لمسی که سراسر بدنش رو گرفته بود کمک کرد.._ه..هری..خدای من هری!
با فهمیدن اتفاق افتاده به خودش اومد و دو قدم بعدی رو سریعتر برداشت؛ اما با کشیده شدن طناب بسته شده دور مچ پاش، محکم روی دستاش زمین خورد و مزه خاک رو واضحتر توی دهنش حس کرد.
_لازم نیست تقلا کنی پادزهر! به درخت بسته شدی.
صدای نفس نفس زدنش توی گوشش میپیچید و دستاش از شدت استرس یخ زده بودن.
حتی تو بدترین کابوساش هم همچین اتفاقی رو ندیده بود و دلش میخواست همه اینا یه خواب لعنتی باشه..دلش میخواست گریه کنه اما.. اشکی نداشت.
دلش میخواست داد بزنه اما.. صدایی نداشت.
دلش میخواست فرار کنه اما.. نایی برای راه رفتن نداشت.
دلش میخواست هری رو نجات بده اما.. آزادی نداشت!

YOU ARE READING
I'm Fucking God
Fanfiction"عروسک مسحور کننده ای مثل تو باید مرگی به زیبایی خودش داشته باشه شکلات و مطمئن باش براش بهترین برنامه رو دارم!" فانتزی (ومپایر، گرگینه)، اسمات. زیام/لری. زویی تاپ. تموم شده.