l feel green.2_Last part

501 81 57
                                        

مهم: مارمولکای نازم پ.ن های این سری رو در انتهای داستان حتما بخونید. و اینکه خیلی نامردین با ۳۰۰,۴۰۰ تا ویو زیر ۱۰۰ تا ووت میدید. پارت آخری یکم مهربون و نازنازی باشید. همین الان ووت بده 🦎

تهیونگ بعد از کشمکش با لابی من داخل ماشین نشست، بعید می دونست امشب بتونه بخوابه، اما می خواست بره خونه و توی تختش دراز بکشه و به تبعات تصمیمش فکر کنه. اون انتخاب کرد که برای جیمین نجنگه، البته بردی هم وجود نداشت. جیمین از همون اول کار جونگکوک رو دوست داشت. ناخودآگاه به صندلی کناریش نگاه کرد، جایی که پسرموقرمز تا دقایقی پیش کنارش نشسته بود.

با دیدن گوشی جیمین که روی صندلی جا مونده بود، هوفی کشید

+پسره ی حواس پرت.

مطمئن نبود باید بره بالا یا صبر کنه تا فردا توی کمپانی گوشی رو بهش بده.

بالاخره تصمیم گرفت همین الان گوشی جیمین رو براش ببره. مجددا از ماشین پیاده شد و داخل ساختمان رفت. سعی کرد نگاه متعجب لابی من رو ندیده بگیره و با لبخند صوری زودتر بالا بره. رمز در رو آروم وارد کرد و داخل خونه رفت. هیچ صدایی نمیومد، گوشی رو آروم روی کنسول گذاشت و خواست همینطور بی سرو صدا از خونه خارج بشه که متوجه ی سایه ی خمیده ای پشت در اتاق جونگکوک شد، آروم صداش کرد

+جیمین؟

پسر اما غرق تر از این حرفا بود که متوجه ی تهیونگ بشه.

این بار بلندتر صداش کرد

+جیمینا؟

جیمین بالاخره سرش رو بالا آورد و به تهیونگ نگاه کرد. خونه تاریک بود اما تهیونگ می تونست برق اشک رو تشخیص بده.

جلوتر رفت و دست جیمین رو گرفت، از یخ بودنش شوکه شد

+چیشده؟

جیمین سرش رو پایین انداخت و به زور لب زد

-بریم.

تهیونگ این بار زیر چونه ش رو گرفت و سرش رو بالا آورد، با نگاه کردن به چشم های غمگین جیمین از خشم پر شد، جیمین رو کنار زد و در اتاق جونگکوک رو کامل باز کرد.

جیمین نمی تونست ریکشن تهیونگ رو ببینه اما صدای نفس های سنگینش رو می شنید. به اندازه ی چند دقیقه بینشون سکوت شد تا جیمین دیگه نتونست وزنش رو تحمل کنه و خم شد.

تهیونگ زیر بازوش رو گرفت و از خونه بیرون برد، با باز شدن در آسانسور، سوئیچ ماشین رو دست پسر داد

+برو بشین تو ماشین تا من بیام.

جیمین با صدای خش دار گفت

I feel blueStories to obsess over. Discover now