i feel orchid violet

545 111 31
                                        

ریدرای قشنگم اگر که حس میکنید ذهنتون از روند داستان خارج شده (البته که حق دارید) می تونید برید پارت های قبلی رو که هم ادیت شده و هم حذف و اضافه داره از چنل تلگرامی بخونید💜

بعد از رسیدن به فرودگاه، به سرعت از گیت وی ای پی رد شدن و سوار هواپیما شدن، تهیونگ توی مود خوبی بود و دوست داشت با جیمین در مورد این آخرهفته صحبت کنه، اما جیمین اصلا توجهی به حرفاش نمیکرد آخرسر با گفتن اینکه حالش تو هوایپما بد میشه سرشو به صندلی هواپیما تکیه داد و خودش رو به خواب زد.
تهیونگ هم یکم نگران شد و خواست براش قرص یا یه چیز شیرین سفارش بده اما با دیدن چشمای بسته ی جیمین ساکت شد و خودش رو با گوشی سرگرم کرد.
با رسیدنشون به سئول جیمین یکم خودش و افکارش رو جمع و جور کرده بود، اینطور نبود که اصلا احتمال نده جونگکوک با کسی تو رابطه ست، قطعا اونم یه آدم بود که با اون همه فشار کاری نیاز به کسی داشت و جیمین خوب می دونست حقی برای ناراحت شدن نداره، اما قلبش تمام حرفای منطقی مغزشو رد می کرد.

تهیونگ بهش اصرار کرد که بره خونش تا صبح زود باهم برن کمپانی اما جیمین رد کرد.

دلش میخواست بره پیش هوسوک اما از اونجایی که تهیونگ قرار بود برسونتش و همین الان دعوتش رو رد کرده بود، روش نمیشد.

با نزدیک شدن به خونه، جیمین با احساس عذاب وجدان رو کرد به تهیونگ
_تهیونگا بهم خیلی خوش گذشت. بابت همه چی ممنونم و ببخشید که موقع برگشت ساکت بودم.

تهیونگ با محبت بغلش کرد
+خوشحالم که اونجا بودی. مهم نیست خسته بودی پیش میاد.

جیمین هم کمرشو نوازش کرد و به آرومی از بغلش بیرون اومد، بعد از خداحافظی مختصری از ماشین پیاده شد.

با خستگی خودش و کوله ش رو تاطبقه دوم کشید. کلید و انداخت و وارد خونه شد.

کوله ش رو همون دم در ول کرد تا بعدا بازش کنه و بدون عوض کردن لباساش روی مبل ولو شد. حتی چراغا رو روشن نکرد و به نور کمی که از پنجره به داخل میومد بسنده کرد.
تو اون دو روز و نیم هوسوک باهاش تماس نگرفته بود پس به هیونگش زنگ زد. تماس بعد دو تا بوق وصل شد

_ هیونگ موردعلاقم چطوره؟
هوسوک دلخور گفت:

+پاچه خواری نکن آدم فروش.

خندید
_یا هیونگ کی‌ فروختمت؟

هوسوک شاکی جواب داد
+تا دوتا آیدل دورتو گرفتن آخر هفته هاتو با اونا میگذرونی و یه زنگ به هیونگت نمیزنی؟

جیمین دلجویی کرد
_هیونگ باور کن شب اول تهیونگ اولش نیومده بود و کلی ماجرا داشتیم، شب بعدی هم مست مست بودم، امشبم که به محض خونه رسیدن بهت زنگ زدم.

I feel blueHistorias para obsesionarse. Descúbrelo ahora