هری آروم چشماشو باز کرد و یه نفس عمیق کشید و زل زد به سقف.اون آروم نشست وقتی خاطرات دیشب برگشت به ذهنش.میتونست حس کنه داره داغ میشه و صورتش رو با دستش پوشوند.اون صدای خرخر آرومی شنید و برگشت با تعجب به کنارش نگاه کرد
زین کنارش بود.اون به ساعت بغل تخت نگاه کرد.ساعت تقریبا شش صبح بود و نور از لای منافذ پرده ی کلفت میتابید.اون به مرد خیره شد و متعجب بود ازینکه هنوز پیش هست.اون خیلی آروم و بیخطر بنظر میرسه و خیلی آروم خرخر میکنه.گوشه ی لب هری به حالت لبخند رفت بالا "تعجبی نداره چرا هیچوقت یه شب کامل رو کنار کسی نمیخوابی.." اومد جلوتر و آروم گونش رو نوازش کرد."اینجوری مثه یه پرنده بی آزار بنظر میرسی"
هرچند هری نمیدونست موندن زین کنارش تمام شب چه معنی ای میده اما اون میدونست این خوبه و اون نمیتونست خودش رو کنترل کنه و خوشحال بود که مرد هنوز پیشش مونده.حس میکرد حالش خیلی خوبه.اون دوباره رفت زیر پتو کنار مرد خوابید و خودش رو تو بغلش جا کرد و آروم آه کشید
اون حس امنیت و خوشحالی داشت وقتی دوباره تو آغوش مرد خوابش برد.اون میخواست الان فقط ازین لذت ببره
****************
نایل آروم اه کشید وقتی شنید بقیه همکارا دارن چی پشت سر هری میگن.اون میدونست قلب هری میشکنه اگه این حرف ها رو بشنوه.اون متنفر بود وقتی همکارا میگفتن هری به دایره جنایی تعلق نداره یا اینکه این پرونده بدردش نمیخوره,اما وقتی شروع کردن به شرطبندی که چقد هری دووم میاره تا لو بره و کشته شه ,نایل اونقدر سریع بلند شد که صندلیش افتاد و چشماش رو براشون ریز کرد.اتاق ساکت شد وقتی اون به همه چشم غره رفت
"جرات ندارید راجه بهش اینجوری صحبت کنید" اون با عصبانیت گفت "هرچی باشه من بلدم چجوری میشه یه نفر رو کشت که وانمود کنه تصادف بوده" نایل میدونست بخاطر این تهدیدش ممکنه تو خطر بیفته ولی براش مهم نبود.اونا حق نداشتن اینجوری راجه به هری حرف بزنن یا رو جونش شرطبندی کنن انگار که هیچ ارزشی نداره.اون چرخید و تصمیم گرفت بره بیررن یه هوای تازه ای بخوره
اون نفس عمیقی کشید وقتی اومد بیرون و به دیوار آجری تکیه زد و به اتفاقایی که تو این چند هفته ی اخیر افتاده فکر کرد.بخاطر اطلاعات هری اونها تونستن مکس رو دستگیر کنن.اون مرد اونقدر هم باهوش نبود تو پوشوندن ردپاش, پس آسون بود که جای پول ها و موادهاش رو پیدا کنن
نایل رفت دنبال سیستمهای امنیتی تا ببینه شاید بشه بعضی دیگه از مجرمهای تحت تعقیب رو پیدا کرد ولی اون فقط یه زن رو دید که خیلی براش آشنا بنظر میرسید و اون زیاد وقت سرش تلف نکرد و بنظر میرسید اون فقط یه جاسوس از طرف یه رقیب باشه.اون تمام شب رو موند و رو ویدیو کار کرد و دهنش از تعحب باز مونده بود وقتی فهمید اون زن درواقع هریه

YOU ARE READING
relax (ترجمه )
Actionعاشق دشمن شدن بخشی از برنامه نبود این قرار نیست پایان خوشی داشته باشه