27

1.6K 202 46
                                    

نایل نمیتونست صبر کنه تا ساعت کار تموم شه و بره خونه استراحت کنه و ازین همه آشوبی که تو اداره به پا شده خلاص شه.کلی از اطلاعات دزدیده شده و هیچکس نمیدونه که یکی از داخل پاکشون کرده یا هک شدن ولی اون شک نداشت که زین مالک یه ربطی به این موضوع داره چون بیشتر اطلاعات راجع به اون بوده و نایل دوباره گشت بین اطلاعاتی که نوشته بود دستی از چیزایی که هری بهش گفته بود و وارد دیتا بیس کرده بود

هری نرفته بود به اون ماموریت جهنمی که تهش به هیچ نتیجه ای نرسه.اون بلند آه کشید و سرش رو مالید.همه ی همکارهاش ترسیده بودن و همه دنبال این بودن که بفهمن دقیقا چه اتفاقی افتاده که نکنه این یه خرابکاری تروریستی باشه و سعی میکردن اطلاعات رو بازگردانی کنن.کامپیوترش رو خاموش کرد و خودش رو کشید تا خستگیش در بره و به همه نگاه کرد و سعی کرد ببینه چیز غیرعادی بین افراد وجود داره یا نه قبل ازینکه کتش رو از روی صندلی برداره.فقط چند دقیقه دیگه و اون آزاد بود که بره

نایل چشمهاش رو ریز کرد وقتی دید لیام پین داره با فرمانده استایلز پدر هری حرف میزنه.اون هنوز بهش اعتماد نداشت حتی اندازه سر سوزن.یه بخشی از فکرش میگفت اون ازش بدش میاد چون مامور پین خیلی موفقه.لیام دقیقا چیزی بود که هری تمام زندگیش میخواست باشه و بنظر میومد اون شغل دوستش رو ازش قاپیده.اون میدونست نباید ناراحت باشه چون هری الان توی استراحت بود

استراحت! نایل نفس عمیق کشید. اگه واقعا اون فقط توی استراحت بود همه چیز خیلی ساده تر میشد.این آزار دهنده بود که اون باید اعتراف میکرد حتی به خودش فقط که هری معتاد شده بود.اون میدونست چقدر برای دوستش سخته که دوباره پاک بشه ولی اون واقعا امیدواره که پسر از پسش بربیاد.ولی بنظر میرسید که اون فقط بدتر میشه و نایل نمیدونست چیکار باید براش بکنه تا نجاتش بده. راه چاره اش چی بود؟!

این آزارش میداد که ببینه دوست زیباش شبیهه مرده ها شده.هری نفس میکشید ولی دیگه زنده نبود.اون دیگه اون آدمی که نایل یه روزی میشناختش نبود.اون آدم سرزنده و شاداب.اون آدمی که فقط دوست داشت به دنیا خدمت کنه.اصلا اون آدم هنوز وجود داشت.نایل جواب رو میدونست ولی نمیخواست اعتراف کنه

نه

نایل از اولش هم میدونست این ماموریت هری رو بشدت تغییر میده اما اون همیشه امیدوار بود این تغییرات خوب باشه,که اون قوی تر بشه و بیشتر اعتماد بنفس پیدا کنه اما شاید این فکرها از حماقتش بود.اصلا چرا پدر هری باید اون رو برای این ماموریت به این سختی انتخاب میکرد؟چرا زین مالک از بین این همه آدم؟چرا؟ چرا یک نفر که بیشتر تجربه داشت رو انتخاب نکردن!نایل خودش رو مقصر میدونست که هری عاشق زین شد.چرا اون هری رو متقاعد کرد از بدنش استفاده کنه برای اطلاعات گرفتن از زین؟اون هیچوقت فکر نمیکرد اوضاع تا کجا پیش میره؟ چی میشد اگه اون به هری میگفت تا از مرد دور بمونه به هیچ وجه هیچ رابطه جسمی باهاش برقرار نکنه؟ واقعا اوضاع اونطوری فرق میکرد؟

شاید

کلی 'اگه میشد' تو ذهنش بود و داشت حالش رو بهم میزد.اون نمیتونست گذشته رو عوض کنه و فکر کردن بهش الان فایده نداشت.نایل آرزو میکرد کاش زین مالک رو کشته بود.واقعا دلش میخواست بکشتش.چرا هری باید عاشق اون بشه؟هری سعی میکرد قوی باشه ولی نایل کاملا فهمیده بود.نایل حاضر بود هرکاری بکنه تا دوستش حالش بهتر بشه و کمتر درد بکشه ولی واقعا چیکار از دستش برمیومد؟

نایل از اداره خارج شد و رفت سمت ماشینش تو پارکینگ تاریک.یه حس استرس آشنا تو وجودش حس کرد وقتی ماشین رو روشن کرد و راه افتاد.اون جدیدا این حس رو داشت وقتی میخواست برگرده خونه,اون نمیدونست تو خونه با چه چیزایی رو به رو میشه!یعنی دوباره هری مصرف کرده؟اصلا هنوز خونس؟تا حالا چندبار رفته تو خونه و کسی اونجا نبوده و نایل وحشت زده ساعتها تو شهر رانندگی کرده تا هری رو پیدا کنه و به خدا دعا کرده که اتفاقی براش نیفتاده باشه چون اون نمیدونسته که اصلا پسر مردس یا زنده! یخورده بیشتر گاز داد تا برسه خونه و هری رو چک کنه

نایل تو پارکینگ خونش پارک کرد و نفس عمیق کشید و خاموشش کرد.همه برقها خاموش بود و خونه کاملا تاریک بود.این غیرمعمول نبود که وقتی برمیگرده با این صحنه رو به رو شه ولی هربار دیدن این تاریکی اعصابش رو داغون میکرد.بلاخره پیاده شد و در رو باز کرد و رفت تو

"هری" به محض ورود نایل آروم صداش کرد ولی جوابی نیومد.در رو قفل کرد و برق رو روشن کرد و نفسی از آسودگی کشید وقتی دید هری رو مبل خوابه.دوباره برق رو خاموش کرد و رفت تو اتاقش تا لباس کارش رو عوض کنه

یهو از جاش پرید وقتی صدای زمین خوردن نشست و با ترس و عجله دوید سمت نشیمن,برق رو روشن کرد و اخم کرد وقتی دید هری رو زمین افتاده بین مبل و میز و یه لیوان رو زمین شکسته. "هری خوبی؟" اون پرسید و هری بهش نگاه کرد و مردمک چشمهاش گشاد بود

"متاسفم" صداش لرزید و یه معذرت خواهی مسخره تحویلش داد و سعی کرد بلند شه که نایل سرش داد زد تکون نخوره که خورده شیشه ها تو پاش نره.دوستش بلندش کرد و دوباره رو مبل گذاشتش و به چشمهای خمارش نگاه کرد و هری سعی کرد تکون بخوره ولی بدنش لمس بود تقریبا

"تو نعشه ای" این سوال نبود. هروئین! نایل آروم دستش رو گرفت و دید چقد افتضاح زخم شدن از بس گازشون گرفته.اون میدونست هری ناخونهاش رو میکنه وقتی عصبیه ولی نه تا جایی که زخمش کنه و خون بندازه

خیلی سخت بود که دوستش رو اینطوری ببینی!هری دقیقا چیزی شده بود که همیشه مخالفش بود.اروم پسر رو تو آغوشش خیلی محکم گرفت و به تکونهای بدنش اهمیت نداد تا اینکه بلاخره تو بغلش ریلکس شد

"هیشش" زمزمه کرد "چیزی نیس..همه چیز درست میشه..ما از پسش برمیایم"

relax  (ترجمه )Where stories live. Discover now