[completed]
8پسری که خیلی اتفاقی توی دانشکده باهم هم اتاقی میشن و این همراهی باعث رخ دادن یک سری اتفاق های مشکوک میشه.
همه چیز مجهوله و هیچکس نیست که بتونه ابهاماشون رو برطرف کنه، و درنهایت تصمیم میگیرن صبر کنن...
اون پسر ها چی دارن که یک نفر به...
Rất tiếc! Hình ảnh này không tuân theo hướng dẫn nội dung. Để tiếp tục đăng tải, vui lòng xóa hoặc tải lên một hình ảnh khác.
***این چپتر حاوی موزیک متن هست، برای دسترسی به تم موزیک توی یکی از چنل های معرفی شده در پارت مقدمه جویین بشید***
Rất tiếc! Hình ảnh này không tuân theo hướng dẫn nội dung. Để tiếp tục đăng tải, vui lòng xóa hoặc tải lên một hình ảnh khác.
ژنرال دنیل کریگ
7روز بعد:
تا جونگکوک کلمه”بردارید”رو گفت همه جز خودش حمله ور شدن به کاغذ های روی میز که گویا نقش هاشون توش مشخص شده بود. وقتی همگی کلمه ی نوشته شده توی کاغذ هارو خوندن آروم گرفتن. ساکت به هم خیره شدن و منتظر بودن ببینن کی شروع میکنه.
جونگکوک به عنوان مجری اون دست گفت: _اگر شروع نکنید خودم یکیو میکشم یونگی با آرامش گفت: +من نیستم. نامجون انگار مچ گرفته باشه گفت: +خودشه! مافیا خود بد ریختشه. هه مین یونگی، ناجور خودت رو لو دادی. جین خونسرد، همونطور که باکاغذ روبروش بازی میکرد گفت: +یکی اینجا خیلی داره غیر طبیعی عمل میکنه.
جیمین خواست حرفی بزنه که صدای جونگکوک اجازه نداد: _شب شد.همگی بمیرید. بعد از اینکه از بسته بودن چشم همه مطمین شد گفت: _مافیای بیشرف، زنده شو.
تهیونگ چشماش رو باز کرد و بعد از نیم نگاهی به بقیه، با پوزخند رو چشماش رو برگردوند سمت جونگکوک. تهیونگ بدون اینکه کوک ازش بپرسه کیو میخواد بکشه، با انگشت شستش به جین که کنارش نشسته بود اشاره کرد. یعنی اون باید کشته میشد. جونگکوک راست میگفت،مافیای بی شرف. برادرکُش هم بود گویا…
Các truyện được quảng cáo
Bạn cũng sẽ thích
Những tác phẩm khiến độc giả say mê. Hãy khám phá bây giờ