7

1.6K 108 6
                                        

با صدای تق و تق ظرف ها از خواب پریدم بجز پسرا کسی که رمز در رو نداشت یعنی کی بود اروم به سمت صدا که توی آشپزخونه میومد رفتم و در کمال تعجب دیدم که لارا داره پای گاز رامن درست میکنه و البته با یه لباس کاملا باز

&اوه کوک عزیزم بیدار شدی؟ببخشید با سرو صدام بیدارت کردم بیا غذا امادس

سر تکون دادم و پشت میز نشستم و بعد از خودن اون غذای که قربون مزه آب (هیچ مزه ای نمیداد) از خوردن دست کشیدم و گفتم

_رمز در رو از کی گرفتی؟

&اوه بیبی از تهیونگ اوپا گرفتم

_اون راحت رمز رو بهت داد؟

&اره بیب مگه مشکلی داری ببخشید اخه شمارتو نداشتم باهات در تماس باشم

تلفنش زنگ خورد بهش نگاه انداخت و نگاهش نگران شد از جاش بلند شد

&ک‍...کوک م‍...من باید برم خداحافظ

پوکر بهش نگاه کردم و با یه بالا انداختن شونه ام از فکرش بیرون اومدم اصلا از دخترای اینجوری خوشم نمی اومد

میز رو جمع کردم و ظرف هارو توی ماشین ظرفشویی گذاشتم و ماگ ام رو پر کردم و نشستم پای پرونده مریض ها
با صدای نتیفیکیشن گوشی سرمو بلند کردم تهیونگ بود

میز رو جمع کردم و ظرف هارو توی ماشین ظرفشویی گذاشتم و ماگ ام رو پر کردم و نشستم پای پرونده مریض ها با صدای نتیفیکیشن گوشی سرمو بلند کردم تهیونگ بود

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

شک داشتم که برم تازه تلاش هایی که داشتم واسه روکسانا میکردم داشت جواب میداد و دلم نمی خواست وسط راه ولش کنم پس بهشون پیام دادم و گفتم تفریح رو بندازن واسه یه چند مدت دیگه و اونا هم گفتن هر وقت بیکار شدن خودم خبرشون میدم و با کلی تیکه و مسخره بازی

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

شک داشتم که برم تازه تلاش هایی که داشتم واسه روکسانا میکردم داشت جواب میداد و دلم نمی خواست وسط راه ولش کنم پس بهشون پیام دادم و گفتم تفریح رو بندازن واسه یه چند مدت دیگه و اونا هم گفتن هر وقت بیکار شدن خودم خبرشون میدم و با کلی تیکه و مسخره بازی

شیفتم بود و بعد از یه دوش و اماده شدن به سمت بیمارستان روانی راه افتادم.....

Psycho girlWhere stories live. Discover now