از روی مبل بلند شدم و لباسمو عوض کردم و نشستم پای چندتا از جزوه هام و تا چیزایی که یادم رفته رو یاد بگیرم
سرمو که بلند کردم دیدم هوا تاریکه و کوک هنوز نیومده
از جام بلند شدم برم سمت اتاق خواب که یهو همه جا تاریک شد چی شد؟ خداوکیلی الا وقت برق رفتن بود حالا من تا کی سر جام وایسم یهو صدای افتادن یه چیزی اومد جیغ زدم و سرجام نشستم و زانو هامو توی شکمم جمع کردم
چشمامو محکم بسته بودم و گوشامو تیز کرده بودم که ببینم صدای چیه صدای رد پا میومد و با ها قدم نزدیک تر میشد تا رسید به پشت در یا خدا خودت رحم کن نمی خوام بمیرم صدای زدن رمز اومد و بعد تیک باز شدن
صدای پا هی بهم نزدیک تر میشد تا اینکه جلوی پام متوقف شد از ترس نزدیک بود سکته کنم عزمم رو جزم کردم دستمو گذاشتم پشت پاش و هی اوردم بالا تر رسید به رونش و.... شت دستمو با سرعت از روی عضوش برداشتم خاک تو سرت روکسان اخه اینم ایده بود
+کی هستی؟
_ با اجازت کوک هستم
نفسمو با صدا بیرون دادم و بلند شدم سرمو اوردم بالا تا نگاهش کنم که همون موقع همه جا روشن شد صورتمون مماس هم شد به حدی نزدیک که اگه حرف میزدیم لبامون میخورد به هم تنها چیزی که تونستم بگم یه شب بخیر بود و فرارررر
کوک
تو تاریکی دنبال گوشیم بودم که یکی دست گذاشت پشت پام و هی اومد بالا تر تا رسید به عضوم و دستشو با شدت عقب کشید بعد صدای ترسیده روکسان اومد که میگفت من کی ام
وقتی گفتم کوک ام یه چند ثانیه ساکت شد و بعد برق ها اومد که مساوی شد با رخ به رخ شدنمون به حدی نزدیک هم بودیم که عطر قهوه ای که خورده بود رو حس میکردم سریع شب بخیر گفت و جیم زد با خنده بهش نگاه کردم و گردنمو ماساژ دادم و رفتم تو اتاق تا دوش بگیرم.....
همینجور که موهامو خشک میکردم غذا رو گذاشتم گرم بشه از توی آشپزخونه چشمم خورد به میز وسط سالن که پر از کاغذ بود کاغذا یه سری نوشته های به چینی و ژاپنی و چندتا زبان دیگه بود
میز رو چیدم و رفتم پشت در اتاق روکسی
_ خانم کوچولو میز رو چیدم بیا شام بخوریم
+باشه الا میام
پشت بندش از اتاق اومد بیرون همراه هم نشستیم پشت میز بهش خیره شدم که سرشو توی یقه اش قایم کرده بود
_ میگم روکسان با شب کاری من مشکلی نداری؟؟
+چراااا کوک لطفاً شبکاری نرو توروخدا من میترسم تنها
_خوب اگه به پسرا بگم که بیان پیشت چی؟
+نه اونا رو اذیت نکن روز کاری برو باش؟؟﴿چشماشو گربه شرک کرد﴾
_باشه باشه چشماتو اینجوری نکن گول خوردم
سرشو انداخت پایین و نخودی خندید
بعد از شام خیلی خسته بودم روکسی هم لطف کرد میز و جمع کرد من فقط تونستم یه شب بخیر بگم و برم بخوابم....
ووت فراموش نشه سویتیها 😍🥰🫂
YOU ARE READING
Psycho girl
Actionهمه چی از روزی شروع شد که جونگ کوک وارد تیمارستان میشه.... وضعیت:تمام شده ✅
