"a kiss"

133 9 0
                                        

-میخوای بری کدوم جهنم دره ای
+چرا واقعا فکر کردی قبول میکنم باهات تو یه خونه باشم ؟
-چرا فکر کردی منم میزارم فرار کنی ؟
+نمیدونستم اینکه کجا برم و بمونم به توهم مربوط میشه ؟
-خب الان میدونی ..اینو که تو مال منی
+ چقدر تحت تاثیر قرار گرفتم
-بیا سوار شو باید به شام برسیم
+تو انگار حالیت نمیشه من جایی که تو باشی نمیام ..برو همون جنده رو ببر خونت
-هایشش..ببین خودت خواستی
جلو اومد و همزمان منم عقب میرفتم
میخواستم بدو ام که پاهام از روی زمین جدا شد و دنیا برعکس شد
+یااا بزارم زمینن ..گفتم بزارمم زمینن
نشوندم توی ماشین و کمربندو بست
سریع سوار شد و راه افتاد
سعی کردم درو باز کنم ولی فایده ای نداشت
+هیی قفل کودک زدی ؟؟؟
-وقتی همش دنبال یه بچه ای مجبوری
+داری مجبورم میکنی فحش بدمم
-اوخی بیبی ددی میخواد فحش بده
لپام داغ کرد و مطمعنن سرخ شده بودن
از خجالت سرمو انداختم پایین و به جای نامعلومی خیره شدم
کمتر از پنج دقیقه به خونه رسیدیم
درو باز کرد و پیاده شدم
میدونستم نمیتونم فرار کنم ولی بازم اومدم امتحان کنم که باز گرفتم و دوباره روی کولش انداختم
-بیبیم نمیخواد تسلیم شه
+یاا من بیبی نیستم سویونم سویونن
-باشه باشه ..بیبی وحشی نشو
تهیونگ درو باز کرد و با نگاه های پر از استرس روبه رو شدم
+هی کمکم کنید تروخدا
پدرش با تعجب داشت بهمون نگاه میکرد
+ دایی  ..دایی تروخدا بیا پسرتو بگیرر
-اجوما میزو بچین الان میایم برای شام
+عمرا باهات شام بخورم ..کمککک
در اتاقو قفل کرد و روی تخت نشوندم
یه دست لباس برام آورد و شروع کرد به باز کردن دکمه هام
+چیکار میکنی منحرفف
-یادت نمیاد ؟ من هرچیزی که اون زیره رو دیدم  پس بهتره اروم بشینی همین الانم بخیه هات وضعیت خوبی ندارن ..موندم چطوری اینقد دوییدی
خودمم نمیدونم چطور اینقد دوییدم ..ولی الان وحشتناک درد دارم پس تصمیم گرفتم آروم بشینم که کارشو انجام بده
به هر حال با بدنم آشناست
تیشرتمو دراورد
-هنوز کراواتو باز نکردی
دستمو پشتم قایم کردم
خنده ای کرد و به کارش ادامه داد ..
داشت باند و دور شکمم می‌پیچید که تتوی روی کمرمو دید
-تتو زدی ..معنی ،خاصی داره؟
+دلیلی نمیبینم که بهت بگم
یعنی اینقدر اوسکله که نفهمید؟ البته یادم نبود مغزش معیوبه
منم از اون اوسکلتر چرا مثل جو گرفته ها رفتم تتو زدم 
آخرین چسب پانسمانمو زد و لباسمو پایین داد
-تموم شد ،بشین برات شام میارم
+نمیخوام
-نظرت اصلا مهم نیست
+اوففف ..میام پایین 
بلند شدم که سوزشی توی پهلوم فوران کرد
داشتم میوفتادم که دستمو گرفت و نگهم داشت
+دست بهم نزن
-چرا اینقدر یه دنده ای 
+نمیدونم با اون دستای کیو و کجاشو لمس کردی فقط ..بهم دست نزن
دیوار و گرفتم و پائین رفتم
دور میزی نشسته بودن و  منتظر ما بودن
باید به پدرش سلام کنم
خم شدم و گفتم
+سلام دایی ..خیلی وقته ندیدمتون
پ.ی:سویون خوش اومدی بیا بشین
دوباره خم شدم و روی یکی از صندلی ها نشستم
+ببخشید به خاطر من خیلی منتظر موندید
پ.ی:اشکالی نداره ،چند لحظه پیش ورود غافلگیر کننده ای داشتید راستشو بگید شما دوتا قرار میزارید؟
+نه-بله
٪خب یکم بحثشون شده
خندید
پ.ی:شما دوتا خروس جنگی بودین ..ولی بزرگترین عشقا از نفرت شروع میشه ،از اینجور اتفاقا هم توی رابطه میوفته سعی کنین آسون بگیریدش یونگی به نفعته با سویون درست رفتار کنی
آسون بگیرم ؟ چطور آسون بگیرم وقتی شاهد شریک شدن عشقم با یکی دیگه بودم ..
به استیک توی بشقابم خیره شدم ..خب مطمعنن این الان خیلی سنگینه برام
به بشقاب خیره شده بودم که با ظرف سوپ عوض شد
-اینو بخور
قاشق و برداشتم و شروع کردم به خوردن
اجوشی جام شرابمو پر کرد و یونگی جامو از جلوم برداشت
پ.ی:چیکار میکنی
-نمیتونه الکل بخوره
پ.ی:میخوام با عروسم نوشیدنی بخورم به تو چه
-نمیتونه عمل کرده
با چشمای گرد برگشتم سمت یونگی
+هی ،خل شدی؟
پ.ی:ع..عمل ؟ سویون چیشده ؟حالا که دارم دقت میکنم صورتت رنگش پریده با لباس بیمارستان هم یونگی اوردت
+عمو نگران نباشید اپاندیسم و عمل کردم
پ.ی:چی الان خوبی ؟ میتونی بشینی؟
+مسکن خوردم خوبم  نگران نباشید
پ.ی:مامان و بابات میدونن؟
+خب ،نه عمو میشه بهشون چیزی نگید چون یه دفعه ای شد نمیخواستم نگرانشون کنم ..مخصوصا مامانم
پ.ی:نگران نباش چیزی نمیگم ..یونگی نمیخواد بیای شرکت چهارچشمی باید مراقبش باشی
+نه نیازی..
-چشم مرخصی میگیرم
+چه حرف گوش کن شدی
-بودم
من امشب میکشمش...
پدر یونگی نزدیکای نیمه شب رفت
امروز باید کلا استراحت میکردم ولی نکردم و الان دارم تاوانش و پس میدم
تب کرده بودم و توی رخت خواب از درد به خودم میپیچیدم
هوسوک بهم سرمو آرامبخش زد ولی تاثیر چندانی نداشت
٪باید تبش بیاریم پایین
از دید یونگی =
مدام پارچه ی روی پیشونیشو عوض میکردم اما دریغ از یک تغییر
-زخمشو با پلاستیک بپوشونیم ببریمش زیر دوش ؟
٪فکر خوبه
دور زخم پلاستیک بستیم
توی حموم بردمش و لباساشو دراوردم
آب دوش و باز کردم و روش گرفتم
موهاشو عقب دادم و چشماشو بی جون باز کرد
+دوستت ..دارم
تعجب کردم..احتمالا به خاطر تب هذیون میگه
شروع کرد به گریه کردن
حتما خیلی درد داره
دستمو کنار صورتشو گذاشتم و نوازشش کردم
+تنهام نزار
-همینجام سویون هیچوقت تنهات نمیزارم
دستی که روی گونش گذاشته بودم رو گرفت و پائین آورد
فکر میکردم میخواد ردم کنه اما ..صورتشو نزدیک آورد و لباشو آروم روی لبام گذاشت
انگار بعد مدت طولانی تشنه گیم برطرف شده بود
بعد لمس کوتاهی ازم جدا شد
دستامو دور صورتش قالب کردم و لبامو به لبای نیمه بازش چسبوندم ..

peace within you Where stories live. Discover now