پارت 28: اعتماد!
جونگکوک فرق چندانی با یه جسد نداشت
نفس میکشید غذا میخورد راه میرفت
ولی زنده به نظر نمیرسید
با سوکجین حرف نمیزد جواب یونگی رو مختصر و کلمه کلمه میداد و اکثر وقتش رو توی آشپزخونه کنار وانگ و جاش میگذروند چون تهیونگ وضع مناسبی برای آشپزی نداشت و ترجیح میداد روزهاش رو توی اتاقش سپری کنه
جونگکوک هم از تمام مسئولیت هاش فرار میکرد و ترجیح میداد جایی که خلوت تر از بقیهی پایگاه به نظر میرسید پنهون شه
برخلاف تصور بقیه کشتن نامجون تاثیر زیادی روی تهیونگ نذاشته بود و تونست بدون مشکل زیادی خودش رو کنترل کنه در هر حال اون یه خائن بود.
ولی عذاب وجدانش بخاطر این که پیشنهاد جین رو رد کرده و همراه جیمین نرفته بود گریبان گیرش شده و رهاش نمیکرد.
و وقتی که به خاطر نداشتن تمرکز چیزی نمونده بود که خودش و آشپزخونه رو به آتیش بکشه یونگی سر رسید.
جونگکوک با یادآوری دعوای بزرگی که بعد از اون بین یونگی و تهیونگ اتفاق افتاده بود آهی کشید.
جین با فهمیدن ماجرا تهیونگ رو مجبور کرد که تا وقتی که حالش بهتر میشه یه کار کم خطر تر انجام بده و اون دو نفر جایگزین پسر شده بودن.
وانگ رسما فریاد زد: جئون حواست کجاست
و جونگکوک رو از افکارش بیرون کشید
پسر کوچیکتر با گیجی نگاهی بهش انداخت که جاش خطاب به وانگ گفت: جونگکوک هم وضعیت خوبی نداره. در واقع هیچکدوم نداریم
آهی کشید و ادامه داد: ظاهرا فقط جیمین میتونست همه رو کنترل کنه و اجازه نده همدیگه رو تیکه تیکه کنن
جونگکوک زیرلب گفت: میخوام برم دنبالش
وانگ جواب داد: کجا؟ برلین؟ فکر کردی میتونی راحت وارد دیوار بشی؟ اصلا بیا فکر کنیم تونستی...چطور میخوای خودتو به آزمایشگاه برسونی... وارد بشی و نجاتش بدی. بیا فقط منتظر باشیم... وزیر جونگ اونجاست پدربزرگش هم هست اگر اونا نتونستن کاری کنن خودم میرم و میارمش خوبه؟
جاش ابرویی بالا انداخت: تو از کی انقدر مهربون و دلسوز شدی؟
_ من از اول همین بودم احمق
_ لابد اونی که برای جیمین شایعه درست کرده بود و از هیچ فرصتی برای چرند گفتن پشت سرش دریغ نمیکرد من بودم
وانگ با حرص گفت: اون مال گذشتس. من ازش عذرخواهی کردم و اون قبول کرد... من فقط یه عوضی بودم که به اون حسودی میکرد باشه؟
_ الان نیستی؟
وانگ فریاد زد: الان منم مثل شما احمقا نگرانشم. حتی اگر بابت رفتارای قبلم پشیمون هم نمیشدم الان حق نداشتی باهام اینطوری حرف بزنی چون هرچقدر هم آشغال باشم آدمی نیستم که وقتی معلوم نیست اون توی چه شرایطیه و اصلا زنده است یا نه نگرانش نشم. تصورت از من چیه؟
ANDA SEDANG MEMBACA
𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 | 𝐊𝐨𝐨𝐤𝐦𝐢𝐧
PengembaraanS1 & S2 Completed S3 coming soon همیشه متفاوت بودن خوب نیست! و هرگز بخاطر تفاوت تشویق نمیشیم! جیمین این رو از دوازده سالگی به خوبی درک میکرد درست از روزی که فهمید خاص ترین فردِ جهانِ خودشه و چه اتفاقی میوفته اگر بخواد توی جهانی که حالا از هم پاشیده...
