┨نامه├

98 27 2
                                    

قسمت پنجاه­ونیم

دیدن جینی چیزی بود که میترسیدم هیچوقت اتفاق نیفته، خیلی زمان گذشته بود، بیشتر از ده سال، و توی این ده سال، هرچیزی میتونست اتفاق افتاده باشه اما من به تیکه­ روزنه کوچک نور چسبیده بودم و امیدوار بودم که دوستم خوب باشه، که از تمام اتفاقات بدون تسلیم شدن، نجات پیدا کرده باشه.

وقتی تو بیمارستان دیدمش، اولین حسی که توی وجودم بود خشم بود.

اون میخواست کیونگسو رو ببینه، سوهو رو ببینه، همه رو ببینه جز من.

بعضی وقتا فکر میکنم که اون امگا قلبی داشت یا نه.

که اونطور از زندگی من غیب شد، که گذاشت من گند زدنش رو درست کنم..تا حالا با خودش فکر کرده بود که ممکنه منم گند بزنم؟

اما لحظه ای که چشم هامون بهم قفل شده بود، همه چیز پاک شد. جینی از شرم راهش رو چرخوند، میدونستم اون نمیدونست چطور با من روبرو بشه، مخصوصا نه با دستبندی که مارک هاشو مخفی میکرد و قلب من بسادگی شکست.

عصبانیتم محو شد و بعد دیدم که بغلش کردم –مشکلی نیست، همه چیز خوبه-، -تو برگشتی-

همه چیز خوبه چون تو برگشتی.

هرچه داد و فریاد بود توی اغوشش تبدیل به گریه شد، تمام دل شکستگی ها از بین رفت. میخواستم بیشتر باهاش حرف بزنم اما اون پافشاری کرد که باید بره،که رئیسش فقط دوساعت بهش اجازه خروج داده بود. جای کارش رو افشا نکرد، نیازی نداشت، چون من همه چیز رو از نگاه و صورتش و اون دستبند میدونستم.

من نمیخواستم بذارم بره، میخواستم هرچیزی میتونستم بدم و ازادیش رو بخرم تا با ما باشه ولی اون لحظه این کلمات از دهنم بیرون نیومد. نمیتونستم بگمشون، نمیتونستم جرات کنم قرارداد سکوت بینمون رو بشکنم و من گذاشتم بره. شماره تلفنشو گرفتم و قول داد که تلفن منو جواب بده و دوباره منو ببینه.

اما باز با داشتن شماره تلفنش، چیزی درونم اجازه نمیداد اون شماره ها رو توی تلفنم بزنم. در آخر، جینی کسی بود که بجاش اول به من زنگ زد.

من انتظار نداشتم با من تماس بگیره، اما وقتی اون شروع به پرسیدن درباره ی جونگین کرد، همه چیز معنی پیدا کرد.

برای اون توله ی احمق، جینی هرچیزی که داشت و نداشت رو تسلیم میکرد.

تمام شجاعتم رو جمع کردم و ازش خواستم روز بعد منو ببینه و اون قبول کرد. ما بالاخره درباره موضوعی که تابو و ممنوعه بود، صحبت کردیم، گرچه جینی کمتر مشتاق به صحبت بود. اون سعی کرد فرار کنه و اون توله های احمق نمیتونستن تایم بهتری ازین برای اومدن داشته باشن.

بخوام صادق باشم، نیمی از من ترسید که اونطوری جونگین رو تحریک کردن، باعث تشر و صدمه زدن و درد بیشتر جینی بشه اما یجورایی، من اعتماد داشتم که اون اینکارو نمیکرد و من بیشتر از هرچیزی میخواستم کلمات و تهمت های احمقانه اش واضح روشن بشه و صدمه زدن به همدیگرو تموم کنن.

"CLAIMED" [Complete]Donde viven las historias. Descúbrelo ahora