قسمت پنجاهودوم
-بکهیون شی امگای فوق العاده ایه.
سوهیانگ دستی به لباسش کشید و اونو روی زانوهاش مرتب کرد و باز به کیونگسو با لبخند خیره شد.
- تو باید بذاری من یروز ببینمش.
-البته نونا.
کیونگسو لبخندی زد و بانی صورتی روی زانوشو نوازش داد. اون عروسک پولیشی، دوست غیرمنتظره ای بود که از جلسه اول همراه کیونگسو باهاش این مسیر رو اومده بود.
-باید بهت هشدار بدم که اون میتونه یکم عوضی باشه. دهنش صبر نمیکنه تا ذهنش کلماتی که میخواد بگه رو پردازش کنه.
-مشکلی نیست.
سوهیانگ گفت و سرشو تکون داد: من مطمئنم میتونم باهاش کنار بیام. خب، تو سه شنبه، شب خوبی با دوستات داشتی. پس دیروز چیکار کردی؟
با دیدن راحت شدن سوهیانگ و لبخند تنبلی که روی لباش بود، کیونگسو کمی بیشتر احساس راحتی کرد تا به پشت مبل تکیه بده و راحت باشه.
-کای و من به خونه ی جدیدمون رفتیم. یعالمه وسیله دیروز رسیده بود.
نمیتونست هیجان درون صداشو مخفی کنه.کیونگسو عاشق دکوراسیون خونهی جدید بود، درست مثل ساختن اینده برای خودش و آلفاش میموند
-اوه؟ کار اشپزخونه تموم شده؟ عکسی که با کابینت های ابی و سفید نشونم دادی و اون میزی که میخواستی چی؟
-تقریبا! من دیروز سرکی کشیدم و کابینتا نصب شدن اما هنوز اپن مونده اما میدونی، طراحای داخلی عالین. اونا تقریبا نود و نه درصد شبیه عکسی که من آنلاین پیدا کردم درستش کردن.
سوهیانگ با لبخند هیجان انگیزی پرسید: اون یه درصد باقیمونده چیه پس؟
-ارباب گفت کف چوبی برای اشپزخونه سخت میشه و تمیز کردنش اذیت میکنه و منم موافقت کردم پس ما سرامیک به جای چوب سفارش دادیم.
کیونگسو خرگوشی که بخاطر حرکتش از روی پاهاش درحال افتادن بود رو از گوشش گرفت. لب پایینشو گزید و نگاهی به سوهیانگ انداخت که به بتا دربارهی سرناد (قطعه عاشقانه ای که دیشب جونگین نواخته بود) شیرین دیشب چیزی بگه یا نه.
-چیه؟
لبخند سوهیانگ هنوز وجود داشت: میدونی که هرچی بخوای میتونی بهم بگی.
لباشو بخاطر تیزهوشی بتا اویزون کرد، کیونگسو با خودش لحظه ای شک کرد که وا بده. حتی اگه مثل یه حریم خصوصی بود که باید بین خودش و آلفاش میموند ولی میخواست هیجان و شادیش رو با کسی شریک شه و توصیه بخواد و از بین تمام کسایی که میتونست بپرسه، سوهیانگ کمتر ادمی بود که اذیتش کنه و دستش بندازه.
-دیروز عصر.. بعد از اینکه کار تموم شد، کای پیانو زد و برام خوند..
کیونگسو به پایین نگاه میکرد و نمیتونست جلوی گرمایی که به گونه هاش میدوید رو بگیره.

ESTÁS LEYENDO
"CLAIMED" [Complete]
Hombres Loboاونجا بودی... وقتی که نیاز داشتم کسی پیشم نباشه تو بودی... درست روبهروی من... با نگاه پرنفوذت بهم خیره شده بودی... با اون موهای پلاتینیومی سفید، سخت دور از دسترس و سرد بنظر میومدی... چطوره نگم از لباس کشباف قرمز رنگ بستکبالت که تو رو جذاب تر نشون می...