قسمت نوزدهم
وقتی کیونگسو روی چیز سفتی که بنظر شبیه صندلی ماشین میومد پرت شد، نالهای از روی درد کرد. زنی بالا تنهی کیونگسو رو بلند کرد و یکی دیگه پاهاشو داخل ماشین هل داد، صدای کوبیده شدن در رو شنید و حس کرد شخص دیگهای روی صندلی کنارش نشست.
صدای جدی کسی شنیده شد-حرکت کن
بتای سمت راستش، همون کسی که کیونگسو رو تا ماشین حمل کرده بود، غر زد.
-این ماشین پره! لئو، یه ماشین دیگه رو استفاده کن.
-تو کی هستی که بهم بگی چیکار کنم؟ من اینجا مسئولم!
لئو غرشی کرد و کیونگسو متوجه شد این همون صدایی بود که به همه دستور میداد. هرچند لئو بتا بود ولی عطرش اونقدری قوی بود که نشون میداد جایگاه اجتماعی بالایی داشت. مرد سمت راستش بنظر میرسید حرکت کرد تا از ماشین پیاده بشه که صدایی متوقفش کرد.
-لازم نیست پیاده بشی بقدر کافی جا هست.
با این کلمات لئو، کیونگسو یکدفعه سمت جلو هل داده شد و سرش تقریبا به کنسول وسط ماشین خورد و بعد عقب کشیده شد، کمرش به کسی تکیه داده شد و دست های کسی دورش حلقه شد.
-من اول باهات بازی میکنم!
وقتی همچین کلماتی توی گوشش زمزمه شد، نفسش برید. فورا عطر لئو بینیشو پر کرد و بخاطر هوای سردی که به گردنش خورد لرزید.
پاهایی دور پایینه تنه اش حلقه شده بود و اجازه حرکت بهش نمیداد، همین که موتور ماشین روشن شد، نزدیک تر کشیده شد و دستاش هم عقب کشیده شد تا روی الت دزدش قرار گرفت.
-حسش میکنی؟ من همین الانم برات سخت شدم هرزه، اما چون دوستمو زخمی کردی منم بهت آسون نمیگیرم.
لئو فوتی تو گوشش کرد و کیونگسو سعی کرد با نیروی کمی که براش مونده بود، خودش رو آزاد کنه.
-بزار برم.
کیونگسو زمزمه کرد و بخاطر ضعف صداش، لئو از خنده منفجر شد.
-نگاش کن! انقدری نیرو داره که هنوز مقاومت کنه.
صدای خنده ی بقیهی افرادش هم بلند شد. دستی وارد یونیفرم تکواندویش شد و سینهاش رو با لمسای قلقلک دهندهای نوازش داد. کیونگسو سعی کرد تا از چنگ بتا بیرون بیاد اما آخرین ذرهی نیروی مقاومتش با دستی که روی نوک سینه اش قرار گرفت از بین رفت. ترس بدنشو پر کرد و اشکا چشم بندش رو خیس کردن.
-ا..اربا..ب...
گریه کرد. ذهنش داشت میگفت این کابوسی بیشتر نبود و آلفاش قطعا بیدارش میکرد. بندای نقره ترس و اضطرابشو بیشتر کرده بود و تاثیرش باعث میشد بیشتر ناامید بشه.
-کسی برای تو نمیاد امگا. بیخودی تقلا نکن.
-هیچ کس برای تو نمیاد امگا..یا باید بگم امگای سیاه؟
YOU ARE READING
"CLAIMED" [Complete]
Werewolfاونجا بودی... وقتی که نیاز داشتم کسی پیشم نباشه تو بودی... درست روبهروی من... با نگاه پرنفوذت بهم خیره شده بودی... با اون موهای پلاتینیومی سفید، سخت دور از دسترس و سرد بنظر میومدی... چطوره نگم از لباس کشباف قرمز رنگ بستکبالت که تو رو جذاب تر نشون می...