سکسی

2.5K 59 0
                                    

#پارت8

دیان با طرح لبخند ایستاد و به کابینت تکیه زد و با بیخیالی گفت: اوکی بیا فرض کنیم چنین لغتی درسته نمیخوای بری لباس بپوشی؟
چشمان هلن گیج و متعجب شد: لباس؟ من که لباس تنم هست!
دیان شانه بالا انداخت: هرجور خودت راحتی
برای من مشکلی نیست که با این شلوار قشنگت ببرمت
هلن نگاهش را به شلوار گشادش سوق داد، یادش نمی‌آمد این شلوار را از کی به تن دارد
نگاهش خجالت زده شد، البته که طرح پر از نقشو نگارش را دوست داشت ولی این شلوار در واقع شلوار دوران ناراحتی و غمش بود
به نوعی در آن لباس های چسب و اخرین مدل طراحی ها نمیتوانست به راحتی شراب بنوشد روی زمین بنشیند
و به حال بختش زار بزند
یا مانند کودکی دوساله خود را روی زمین بِکِشد
از حرف های در ذهنش خنده‌اش گرفت و سعی کرد افکار مسخره‌اش را از دیان پنهان کند و گفت: کجا ببریم؟
دیان دست به کمر شد: مثکه زیادی فراموش کاری خوشگله!
تو یه مافین و قهوه به من بدهکاری
سپس چهره‌اش دوباره شیطانی شد و گفت: برای همون کتاب جذابی که منبع تحقیقات سکسیته
هلن آهی کشید؛ دیان دختر پرانرژی و شلوغی بود که حافظه ی خوبی داشت و بعد از یک هفته از دیدار اول به خوبی بخاطر داشت که از هلن قول مافین گرفته بود
سری تکان داد: ولی من هیچ جای اینجارو نمیشناسم که ببرمت و بهت مافین بدم
درضمن؛ ماشین هم ندارم
دیان شانه بالا انداخت و همانطور که با بیخیالی در تک تک کمد ها سرک میکشید گفت: تو نگران اونش نباش خودم گرون ترین جای مارسی رو انتخاب میکنمو میبرمت
به شرطی که یادت نره پول بیاری
درضمن از اینجا تا جایی که میخوایم بریم نیازی به ماشین نیست!
هلن سری تکان داد: خب فکر کنم تو یجورایی فرشته ی نجاتم شدی
الان بدجوری میتونم از بیرون رفتن با کسی که مارسیو میشناسه استفاده کنم
دیان همانطور که به داخل راهرو هدایتش میکرد گفت: حدس میزنم این یک هفته رو هیچ جایی نرفتی و باز هم توی این خونه ی حال بهم زن منتظر دوست دختر درس خونت بودی
هلن سری تکان داد: توی یه دیدار انگار منو شناختی
و با خنده وارد اتاقش شد
این سری قصد داشت با ظاهری مرتب تر
و خب به گمانش شاید جذاب تر و سکسی تر جلوی دیان باشد
شاید برای یکبار هم که شده جلوی او مانند احمق ها رفتار نمیکرد
شلوار جذبش و نیم تنه ی لختی‌اش حسابی تن گندمی‌اش را به رخ میکشیدند
و ترقوه های بیرون زده اش هر کسی را به یک جام از شراب هوس دعوت میکرد
لبخندی به خود در آیینه زد
خیلی وقت بود این بعد از هلن شیطونش را مخفی کرده بود
حداقل جلوی ادموند و اخلاق های خاص گلایل نمیتوانست آن را نشان دهد
قدم هایش تنظیم شده و یکی جلوی دیگری بودند
دیان با خود فکر میکرد دخترک تازه وارد انگار سلیقه ی خوبی در انتخاب لباس مناسب با رنگ پوستش دارد
هلن چرخی زد و ملوس پرسید: خب؟ فکر کنم ازون شلوار گشاد بهتر باشه
دیان خندید و تایید کرد: البته
چشمی زدو ادامه داد: این تیپ سکسی خیلی بهتر از قبلیه
هان کمی احساس خجالت کرد
در دلش عذاب وجدان داشت
حس میکرد نگاه های دیان به او خاص بود و حالا هلن هم با وقاحت باعث جلب نگاه بیشترش شده بود
در دل حس میگرد شاید این کارش نوعی خیانت به گلایل به حساب بیاید
باز سخنان گلایل به خاطرش امد
گفته بود بخاطر او مجبور است پس از کلاس هایش به بیمارستان برود تا بتواند خرج زندگی جدیدشان را بدهد
و هلن با سرخوشی در نبودش دنبال جلب توجه بود فقط برای حرصی که در دل از گلایل داشت
با فکر کردن به همین موضوع بود که احساساتش به گلایل مانع آن شد که بیشتر ازین پا در راهی بگذارد که از همین ابتدا نگرانش کرده بود
بیاد اورد دیان چه محتواهایی در کتابش مینویسد
افکار ضدو نقیض مغزش را محاصره کردند
شاید از همان ابتدا هم با قصد نزدیک شدن به هلن با او اشنا شده بود
نه صرفا یک دوستی ساده!
حال در مقابل محاکمه عقلش قرار گرفته بود
و برای فرار از آن احساسات ضدو نقیض فقط توانست با حفظ ظاهری ساختگی بگوید: بر‌میگردم
و توی اتاق پناه ببرد

ووت و نظر فراموش نشه

FingersOnde histórias criam vida. Descubra agora