بیست و دوم آپریل
فلش دوربین ها...جمعیتی که براش دست تکون میدادند...چهره های هیجان زده...صدای همهمه و شلوغی...
قدم هایی که برمیداشت...از بین سیل جمعیت رد میشد...به خاطر حصار دست های بادیگارد ها کسی نمیتونست بیش از حد بهش نزدیک بشه...
شهرت...چیزی که داخلش غرق شده بود...
چیزی که پر رنگ تر از هرچیزی تو لحظه هاش سایه مینداخت...
گاهی بود که لذت میبرد...
کیف میکرد از حجم این توجه و تحسین و انرژی میگرفت تا اثر هنری فوق العاده تری خلق کنه...
گاهی هم پرت میشد داخل دره ای که مردم از بالای اون به طرفش سنگ پرت میکردند...کلماتی از جنس سنگ که بهش برخورد میکردند و زخمی میشد و درد میکشید...
دو وجهه ای که باعث شده بود بزرگ بشه...آسیب ببینه...خوشحال بشه...
هیچ چیز مطلق خوبی تو این دنیا وجود نداشت...هرچیزی سختی های خودش رو داشت...
هر چیزی حتی اگه مفید بود هم بازهم آسیب میرسوند...
با اشاره ی منیجرش و دیدن اون خبرنگار ایستاد و لبخند زیبایی زد...
__امروز میخوای برامون اجرا کنی اما به لونا ها گفتی سورپرایزه...یه پوینت بهمون بده تا حدس بزنیم...
کمی خم شد و آروم خندید
__همونطور که گفتم سورپرایزه براش صبر کنین پشیمون نمیشین...
__قراره حال و هوامون رو عاشقانه بشه یا غمگین...
__حالتون باهاش خوب میشه...براش صبر کنین...
__موفق باشی...ممنون که وقتتو بهمون دادی...
سری برای اون دختر تکون داد و دنبال منیجرش رفت...همه چیز برای یه فستیوال بهاره آماده بود...هوای عالی و برنامه ریزی منظم باعث میشد خیالش راحت باشه...
__همه چی آماده اس چیزی میخوای بگم برات بیارن؟
__فکر نکنم همه چی هست...
__غذا سفارش بدم...یا قبلش یه اسنک میخوری...
__نه بزار برای بعدش...اینجا غذاهای سبک هست...کافیه...
__باشه یکم دیگه استالیستت میاد...همه امروز بخاطر تو اومدن...تو مدیا پر شده...
آروم خندید و با شیطنت شونه بالا انداخت...
__خودم میدونم هیونگ...
__عایشش...من رفتم یه سر به همه چیز بزنم...برمیگردم...
با رفتن منیجرش بلند شد و ناهی به اون بار اسنک و شکلات انداخت...
خب وزنش کاملا متعادل بود حتی کمبود وزن هم داشت...پس مشکلی پیش نمیومد که هر چی میخواست بخوره...
یه بسته نودل پنیری برداشت...کمی داخلش از دستگاه آبجوش ریخت و درش رو بست...کورن داگی داخل ماکروویو گذاشت...
نودلش و کورن داگش تو یه ربع آماده بودند...کمی شکلات هم کنارش داخل ظرف گذاشت...استالیستش و میکاپ آرتیست با هم رسیدند...
تا وقتی اون دو نفر وسایلشون رو باز کنن سریع غذاش رو خورد و زیر دستشون نشست...
تا آماده اش کنن...آماده اجرای سه تا از آهنگ های جدیدش که جزو بهترین های آلبومش بودند...بهترین رنکینگ رو داخل چارت های داخلی و خارجی داشتند...و دوتا ازون ها جزو تاپ تن بلیبورد بود...
وایب روشن و عاشقانه شون باعث شده بود برای بهار بین جوون های کره ای فوق العاده محبوب باشن...
YOU ARE READING
BLONDE
Storie d'amore𝑩𝑳𝑶𝑵𝑫𝑬💔(فول شده💜) . . . #𝑴𝒊𝒏𝒊🍦 . خلاصه: وقتی تو دریای سیاه و کثیف کی پاپ غرق میشد برای رسیدن به ارزو های محاله همیشگیش...تن داد به تمام آزار های جسمی و روحی...چون چیزی برای از دست دادن نداشت... ولی کاش اون شب به اون مهمونی نمیرفت...و رو...
