CHAPTER 7 S2

1.9K 317 231
                                        

.
.
.
.
ادوارد در ماشین رو باز کرد و لویی پیاده شد و سمت خونه دوید , ادوارد هم دنبالش براه افتاد و وقتی وارد خونه شد ولی نتونست لویی رو پیدا کنه که بعد چند لحظه صدای حموم اینو براش روشن کرد که لویی رفته حموم

ادوارد در ماشین رو باز کرد و لویی پیاده شد و سمت خونه دوید , ادوارد هم دنبالش براه افتاد و وقتی وارد خونه شد ولی نتونست لویی رو پیدا کنه که بعد چند لحظه صدای حموم اینو براش روشن کرد که لویی رفته حموم

К сожалению, это изображение не соответствует нашим правилам. Чтобы продолжить публикацию, пожалуйста, удалите изображение или загрузите другое.


ادوارد دو فنجون چایی ریخت و سینی رو داخل بالکن برد و منتظر لویی موند و وقتی دید از پله ها پایین میاد صداش زد

:لویی, از این طرف

لویی حوله رو محکم تر دور کمرش پیچید و حوله کوچیکشو روی بالا تنه ی لختش انداخت

روی صندلی کنار ادوارد نشست و به بیرون نگاه کرد

:حتی شباش هم قشنگه , ادی تو ... اگه بخوای ,یعنی بخای یه جا برای همیشه زندکی کنی ,کجا میمونی?

ادوارد چایی رو برداشت و دست لویی داد و بعد مال خودشو ورداشت و مزه کرد

:درسته باد خنکی میاد اما ,الان پاییزه لویی, بهتره لباساتو بپوشی

:جوابمو بده بعد میرم

:من با زندگی تو همه جا راحتم ,جاهایی که طبیعت خوبی داشت باشه ,مثل اروپا , آسیا , ...اره خوبه

:امریکا?

:حس خوبی به اونجا ندارم زیادی پرزرق و برقه ,طعم هالیوود میده

:پس نمایش دادنو دوس نداری

:راستی چرا اون روز حرفتو در مورد نشون دادنت نصفه گذاشتی ?

:آاااا ... تو گفتی من پیش هری شاد بودم   من فکر کردم تو نمیخوای با من دیده بشی , و من برات یه جور بی ربط بنظر میام و میخوای با اون خانوم های خوش هیکل که بلند هم بودن باشی ,و خب صورت های خوشگل ..میدونی , لباسای اونا خیلی از یه لباس مردونه قشنگ تره و ....آه دارم چرت و پرت میگم اد

ادوارد چاییشو تموم کرد و فنجونو سر جاش گذاشت و بلند شد و حوله رو از روی دوش لویی برداشت و موهای لویی رو خشک کرو

:هیچ ادمی باعث سرافکندگی هیچ ادم دیگه ای نمیتونه باشه لویی, مگه اینکه اون آدم شرافت خودشو فروخته باشه , و باز ما حتی نمیتونیم اون ادمو هم قضاوت کنیم , حتی یه درصد فکر نکن بودنت کنار من باعث پایین اومدن شان من میشه

TWINSStories to obsess over. Discover now