وانگجی به آرامی به آب نزدیک شد ، لباس هایش را بی صدا در آورد و به درون چشمه خزید. ویینگ بدون توجه به اون در حال شنا کردن بود.
وانگجی با کمترین صدای ممکن از پشت به ویینگ نزدیک شد و در یک حرکت اون رو از پشت بغل کرد!
ویینگ جیغی کشید و شروع به دست و پا زدن کرد .
وانگجی « آروم باش منم» گفت و بعد بوسه ای به گردن ویینگ زد.
ویینگ که هنوزم از ترس بدنش میلرزید داد زد:
_ نمیگی از ترس سکته میکنم؟ مگه بچه ای؟
وانگجی بدون توجه به حرف ویینگ ، شروع به بوسیدن گردن تا گوشش کرد، دستانش را نوازش وار روی بدنش کشید.
ویینگ حس کرد بدنش به بوسه های وانگجی در حال واکنش نشان دادنه ، دستپاچه سعی کرد خودش رو از اون جدا کنه ولی وانگجی اون رو محکم تر گرفت و مک محکمی به گوشش زد.
ویینگ آهی کشید و چنگی به دست وانگجی زد.
شوهرش نقطعه ضعفش را میدونست .
وانگجی کمر ویینگ رو گرفت ، مک عمیقی به گردنش زد ، که مطمئنن جایش حتما کبود میشد. دستش را در پهلو ویینگ گذاشت و به سمت خودش برگردوند .
خیره به چشم های هم شدند ،
در چشم های ویینگ هیجان و در چشم های وانگجی شهوت موج میزد.
وانگجی دستش را پشت گردن همسرش گذاشت و اورا به سمت خودش کشید و لب هایش را بوسید ، دست دیگرش را دور کمرش انداخت و ویینگ را بیشتر به خودش فشرد .
ویینگ دستانش را دور گردن وانگجی انداخت و همراهیش کرد. صدای بوسه هایشان در صدای شر شر گم شده بود.
وانگجی دستش را لای موهای ویینگ کرد و سرش را عقب کشید ، ویینگ آهی کشید و دهانش را باز کرد ، وانگجی از موقعیت استفاده کرد و زبانش را داخل دهانش کرد و جای جای دهانش را کاویید و لیسید. با زبانش به جان زبان ویینگ افتاد و مک زد .
دستش را به سمت باسن ویینگ برد و چنگی به لپ باسنش زد و محکم در مشتش فشرد.
وانگجی همزمان که ویینگ را میبوسید، لپ های باسنش را میمالید و از هم فاصله میداد ، انگشت خیسش را آرام واردش کرد ، ویینگ اخی گفت و چنگش را روی شانه او سفت تر کرد و محکم تر لبان وانگجی را بوسید.
بعد از چند دقیقه وانگجی انگشت دوم و بعد سوم را وارد کرد که صدای ناله ویینگ در اومد .
_لان...جان.... زودتر انجامش بده...
لان جان زیر لب « اوهوووووم » ای گفت و بعد ویینگ را بغل کرد و به سمت تخته سنگ بزرگی کنار چشمه رفت، ویینگ را روی آن گذاشت و پاهای سفید و خوش تراش اورا از هم باز کرد . به دقت به سوراخ قرمز و ملتهب نگاه کرد و آرام انگشتش را درونش فرو کرد. ویینگ آهی کشید وکمرش را قوص داد، لبش را گاز گرفت .
وانگجی سرش را جلو برد و لبانش را نرم بوسید، بعد گونه و چشم ها و گیجگاهی و در اخر گوش هایش را بوسید. زبانش را به گوشش کشید و بعد در سوراخش فرو کرد، انقدر گوشش را لیسیده که ضعف کرد، همزمان انگشت دیگرش را درون او برد و قیچی وار حرکت داد تا جا باز کند، دست دیگرش را به سمت نیپلای سفت شده اش برد ، نوک نیپلش را گرفت و فشار داد ، ویینگ آه عمیقی کشید و بدنش را شل کرد.
وانگجی طاقتش تموم شده بود ، دستش را در اورد و دیک سفت شده اش را جایگزین آن کرد . برای اینکه ویینگ کمتر درد بکشد آرام آرام خودش را وارد کرد،
دیکش رو بیرون کشید و دوباره یک ضرب وارد کرد،
آه و ناله هردویشان بلند شد ، ویینگ از پر شدنش ، و لان جان از تنگی او...
شروع به حرکت کرد ، دستانش را دور کمر ویینگ گذاشت و بالا و پایینش میکرد ، همزمان سیب گلویش را بوسه باران کرد. با هدف قرار گرفتن پروستاتش ، جیغ ویینگ در امد و خودش را بیشتر به لان جان چسباند. آن دو غرق در لذت و معاشقه خود بودند و متوجه دو چشمی که نظاره گرشان بود، نشدند!
....
....

YOU ARE READING
𝒊𝒕 𝒊𝒔 𝒏𝒆𝒗𝒆𝒓 𝒍𝒂𝒕𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒍𝒐𝒗𝒆🍶🔞
Fanfictionنام فیک: برای دوست داشتن هیچ وقت دیر نیست «It is never too late to love» ژانر: امگاورس، اسمات ، هیستوری ،دراما نویسنده : هنرمند کاپل : لان وانگجی و ویینگ ، وانگشیان نسخه امگاورس آنتمید #Untamed نویسنده فیکشن ییژان «#𝒔𝒆𝒙𝒚_𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆_𝒃𝒖𝒏𝒏�...